پایگاه خبری - تحلیلی وقایع روز

اخبار هنر و ادبیات
ماشین هدیه برادر/ داستان کوتاه شبانه

ماشین هدیه برادر/ داستان کوتاه شبانه

شخصی به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود" شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون امد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم میزند و ان راتحسین می کرد"پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید:این ماشین مال شماست" اقا؟
روباه پر حرف/ داستان کوتاه شبانه

روباه پر حرف/ داستان کوتاه شبانه

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در جنگلی بزرگ و زیبا حیوانات زیادی زندگی می کردند. همه ی حیوانات جنگل با هم مهربان بودند، ولی سه تای آن ها پنگوئن و آهو و روباه سال های زیادی بود که با هم دوست بودند.
شیر و موش/ داستان کوتاه شبانه

شیر و موش/ داستان کوتاه شبانه

اوقاتی در زندگیمان وجود دارند که اقدامی انجام نمی دهیم، چون تصور می کنم که کارزیادي از دستمان بر نمی آید و نمی توانیم تفاوتی ایجاد کنیم. اگرچه گاهی کوچکترین کارها می توانند تفاوتی عظیم و چشمگیر در زندگی فرد دیگري به وجود آورند.
رودخانه تنها و ماهی کوچولو/ داستان کوتاه شبانه

رودخانه تنها و ماهی کوچولو/ داستان کوتاه شبانه

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود
بستنی بدون شکلات/ داستان کوتاه شبانه

بستنی بدون شکلات/ داستان کوتاه شبانه

در یک روز گرم تابستان کودکی 12 ساله وارد یک کافه شد گارسن را صدا زد از او قیمت بستنی باشکلات را پرسید گارسن گفت: 50 تومان کودك نگاهی به پول داخل جیبش کرد قیمت بستنی بدون شکلات را پرسید...
قدرت کلمات/ داستان کوتاه شبانه

قدرت کلمات/ داستان کوتاه شبانه

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا ازآنها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباغه ها در کنارگودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قور باغه دیگر گفتند که چاره اي نیست ، شما به زودي خواهید مرد . دو قورباغه ، این حرف ها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند .اما...
گربه با طعم کباب/ داستان کوتاه شبانه

گربه با طعم کباب/ داستان کوتاه شبانه

کنار یک خانه، یک تکه گوشت مرغ افتاده بود. جلو رفتم و گوشت را بو کشیدم. گوشت تازه بود. واقعا از این آدم‌هایی که آشغال‌های‌شان را دم در می‌گذارند خوشم می‌آید. کاش همه‌ی آدم‌ها همین کار را بکنند تا ما گربه‌های گرسنه این طرف و آن طرف نگردیم.
چرا به لوله های آب، شیر آب می‌گویند ؟/ داستان کوتاه شبانه

چرا به لوله های آب، شیر آب می‌گویند ؟/ داستان کوتاه شبانه

در سال های دور ایران؛ تنها دو شهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند و در شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبود استفاده می کردند.
مرد ثروتمند و کارگرانش/ داستان کوتاه شبانه

مرد ثروتمند و کارگرانش/ داستان کوتاه شبانه

ﺣﻜﺎﻳﺘﻲ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺴﻴﺢ(ع) ﻧﻘﻞ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺷﻨﻴﺪﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻨﺪ حضرت عیسی(ع) ﺍﻳﻦ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ.
خانمی که طوطی سخنگو خرید/ داستان کوتاه شبانه

خانمی که طوطی سخنگو خرید/ داستان کوتاه شبانه

خانمی طوطی ای خرید. اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمی کند. صاحب مغازه گفت: آیا در قفسش آینه ای هست؟
آیا شیطان وجود دارد؟/ داستان کوتاه شبانه

آیا شیطان وجود دارد؟/ داستان کوتاه شبانه

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش رابه چالش ذهنی کشاند.آیا خدا هر چیزي که وجود دارد را خلق کرد؟
دختر کوچک و آقای دکتر/ داستان کوتاه شبانه

دختر کوچک و آقای دکتر/ داستان کوتاه شبانه

در مطب دکتر به شدت به صدا درامد. دکتر گفت: در را شکستی! بیا تو در باز شد و دخترکوچولوي نه ساله اي که خیلی پریشان بود، به طرف دکتر دوید: آقاي دکتر!
قول بده منو نخوری/ داستان کوتاه شبانه

قول بده منو نخوری/ داستان کوتاه شبانه

چند روز بود که پیشی، توی انبار، یک گوشه‌ی گرم و نرم، چند تا بچه به دنیا آورده بود. بچه گربه‌ها، خیلی کوچولو بودند و پیشی می‌ترسید آنها را تنها بگذارد. برای همین هم این چند روز، اصلاً از جایش تکان نخورده بود و خیلی خیلی گرسنه بود.
خودارزیابی/ داستان کوتاه شبانه

خودارزیابی/ داستان کوتاه شبانه

پسر کوچکی وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روي جعبه رفت تا دستش بهدکمه هاي تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
انعکاس زندگی/ داستان کوتاه شبانه

انعکاس زندگی/ داستان کوتاه شبانه

پسر و پدري در کوه قدم میزدند که ناگهان پاي پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید:آآآييي!! صدایی از دوردست آمد: آآآييي!!
بیسکویت سوخته/ داستان کوتاه شبانه

بیسکویت سوخته/ داستان کوتاه شبانه

زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذائی که معمولا در صبحانه میخورند را برای شب درست کند.و من به یاد می آورم آن شب بخصوص را وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود
صادق يا بازیگر/ داستان کوتاه شبانه

صادق يا بازیگر/ داستان کوتاه شبانه

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژي زیادتري براي کار کردن داشته باشم،
الاغ آواز خوان/ داستان کوتاه شبانه

الاغ آواز خوان/ داستان کوتاه شبانه

روزی روزگاری در دهكده ی كوچك ، آسیابانی بود كه الاغی داشت . سالها الاغ برای آسیابان كار كرده بود و بارهای سنگین را از اینجا به آنجا برده بود . ولی حالا پیر شده و نمی توانست بار بكشد .
پسرک فقیر/ داستان کوتاه شبانه

پسرک فقیر/ داستان کوتاه شبانه

در زمانهای قدیم پسرک فقیری در شهری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.
روز خوب نیکو/ داستان کوتاه شبانه

روز خوب نیکو/ داستان کوتاه شبانه

يك روز صبح، نيكو چشمهايش را به آرامى از خواب خوب ديشب باز كرد و با خودش گفت: من تصميم دارم امروز، نسبت به ديروز، دختر خيلى خوب و بهترى باشم.
قهرمانی که يک دست داشت/ داستان کوتاه شبانه

قهرمانی که يک دست داشت/ داستان کوتاه شبانه

کودکی ده ساله که دست چپش به دلیل یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد…
آرزوی دانه کوچک/ داستان کوتاه شبانه

آرزوی دانه کوچک/ داستان کوتاه شبانه

دانه‌ کوچک‌ بود و کسی‌ او را نمی‌دید. سال‌های‌ سال‌ گذشته‌ بود و او هنوز همان‌ دانه‌ کوچک‌ بود.دانه‌ دلش‌ می‌خواست‌ به‌ چشم‌ بیاید اما نمی‌دانست‌ چگونه. گاهی‌ سوار باد می‌شد و از جلوی‌ چشم‌ها می‌گذشت…
بی ریا ترین راه برای بیان عشق/ داستان کوتاه شبانه

بی ریا ترین راه برای بیان عشق/ داستان کوتاه شبانه

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس بودند پرسید: آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
گربه پارسا/ داستان کوتاه شبانه

گربه پارسا/ داستان کوتاه شبانه

آورده‌اند که دوراجی(:کبک انجیر) در جنگلی لانه داشت. پس از چند روزی که به لانه‌ی خود بر نگشت، ناگهان خرگوشی در لانه‌ی او جای کرد و آن را خانه‌ی خود پنداشت. پس از چند روز که دراج بازگشت و آن پیش‌آمد را دید، به خرگوش گفت که؛ از خانه‌‌ی من بیرون شو که آن را خود ساخته‌ام.
همکاری موش و کلاغ و آهو در نجات لاک‌پشت/ داستان کوتاه شبانه

همکاری موش و کلاغ و آهو در نجات لاک‌پشت/ داستان کوتاه شبانه

موشی به نام زیرک در جایی که لانه ساخته بود با کبوتری به نام «طوقی» کلاغ، سنگ‌پشت و آهویی دوست شده‌بود و روز و شب را در کنار آنان به آرامش می‌گذراند. روزی زاغ و موش و سنگ‌پشت در کنار هم نشسته و چشم به راه آمدن آهو بودند.
دزد و عارف/ داستان کوتاه شبانه

دزد و عارف/ داستان کوتاه شبانه

دزدی وارد کلبه فقیرانه عارف پیری شد. این کلبه درخارج شهر واقع شده بود. عارف بیدار بود. او جز یک پتو چیزی نداشت. او شب ها نیمی از پتو را زیر خود می انداخت و نیمی دیگر را روی خود می کشید، روزها نیز بدن برهنه خویش را با آن می پوشاند.
دختری که چهره شوهر آینده اش را کشیده بود/ داستان کوتاه شبانه

دختری که چهره شوهر آینده اش را کشیده بود/ داستان کوتاه شبانه

یک زن هنرمند آماتور که اهل انگلستان است ۲ ماه قبل از آشنا شدن با مرد رویاهایش در یک سایت همسریابی تصویری از او را به تصویر کشید که پس از دیدن آن مرد از شبیه بودن او به نقاشی اش بسیار شوکه شد.
دلار های ریخته شده در خیابان و انسانيت / داستان کوتاه شبانه

دلار های ریخته شده در خیابان و انسانيت / داستان کوتاه شبانه

مدتی قبل برای تبدیلِ پنج هزار دلار امانتی یکی از اقوام به طرف بانک میرفتم. پاکت محتوی دلارها را در داخل یک پوشه گذاشته بودم و متأسفانه بر اثر بی دقتی آن را برعکس بدست گرفته بودم! و هنگام گذر از عرض خیابان بی آنکه خودم متوجه شده باشم، دلارها پی در پی از آن خارج می شدند و از زیر دستم به زمین می‌ریختند!
مزرعه دار و مترسک ها در مزرعه های همسایه / داستان کوتاه شبانه

مزرعه دار و مترسک ها در مزرعه های همسایه / داستان کوتاه شبانه

یک روز مرد مزرعه داری برای اینکه مزرعه اش از خیلی چیزها در امان بمونه تصمیم گرفت تا یک مترسک درست بکنه. دست به کار شد و شروع به ساختن یک مترسک کرد حتی برای اون دو تا چشم قشنگ هم گذاشت. بعد از تکمیل شدن مترسک اونو برداشت و توی مزرعه اش گذاشت. مزرعه دار خوشحال از اینکه مزرعه اش کامل شده به خونه اش رفت.
زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است / داستان کوتاه شبانه

زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است / داستان کوتاه شبانه

اگر کسی به دیگری طعنه‌ای دلسوز بزند و بعد پشیمان شود و بخواهد از دل طرف دربیاورد، کسی‌ که مورد طعنه قرار گرفته است، می‌گوید: ”زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است“. زخم شمشیر، خوب می‌شود، ولی زخم زبان، خوب نمی‌شود و در این مورد داستانی می‌گویند:
در پی خوشبختی / داستان های شبانه

در پی خوشبختی / داستان های شبانه

مرد، دوباره آمد همانجای قدیمی روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را انداخت روی زمین، دراز کشید، کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش
سمفونی شگفت‌انگیز شب و شیدایی

سمفونی شگفت‌انگیز شب و شیدایی

نغمه دلنواز ویولن یک مرد میانسال، با خود طراوت و آرامش را به ارمغان می‌آورد و اینک در دلِ زمین، سمفونی شگفت‌انگیز شب و شیدایی آغاز می‌شود... 
واکنش سفت و سخت شهاب حسینی به برداشت‌ها از یک عکس در مورد او + عکس

واکنش سفت و سخت شهاب حسینی به برداشت‌ها از یک عکس در مورد او + عکس

شهاب حسینی تاکید کرد: هرگز حاضر نیستم در برابر کوهی از طلا هم نقش شخصیت منفوری چون صدام را کار کنم.
عذرخواهی سعید آقاخانی و مهران رجبی / برکناری مدیر سینما لوتوس

عذرخواهی سعید آقاخانی و مهران رجبی / برکناری مدیر سینما لوتوس

آنچه در این هفته گذشت: درحالی‌که یابودی برای کیومرث پوراحمد برگزار شد، در این هفته حاشیه‌هایی در حوزه فیلم و سینما داشتیم
کیومرث پور احمد خودکشی کرد ! / جسد کارگردان معروف در ویلای شمال

کیومرث پور احمد خودکشی کرد ! / جسد کارگردان معروف در ویلای شمال

یکی از نزدیکان کیومرث پور احمد در گفت و گو با خبرنگاران علت مرگ کیومرث پور احمد خودکشی در ویلایش در بندر انزلی بیان کرد.
قابی جدید و جالب از سه ستاره خاطره‌انگیز + عکس

قابی جدید و جالب از سه ستاره خاطره‌انگیز + عکس

این بازیگر جوان متولد ۱۳۶۵ در تهران که اولین بار در ۱۱ سالگی با سریال تولدی دیگر جلوی دوربین رفت او در این سریال نقش سامان نامی پسر حمید و فروغ را بازی کرد.
محمدجواد نظری گلپایگانی (آتقی) دار فانی را وداع گفت!

محمدجواد نظری گلپایگانی (آتقی) دار فانی را وداع گفت!

محمدجواد نظری گلپایگانی، بازیگر و تهیه‌کننده در ۷۲ سالگی بامداد امروز (یکشنبه، ۱۴ اسفندماه) در خواب بر اثر سکته قلبی از دنیا رفت.

پیام‌های عاشقانه بریتنی اسپیرز برای سام اصغری

بریتنی اسپیرز و سام اصغری با پیام‌های عاشقانه خود برای ولنتاین حواشی و شایعات را بار دیگر کنار گذاشتند.
دستمزد 20 میلیارد تومانی “این خواننده” فقط برای یک اجرا!

دستمزد 20 میلیارد تومانی “این خواننده” فقط برای یک اجرا!

به نظر می‌رسد بیانسه، خواننده مشهور آمریکایی بخاطر دستمزد گران‌قیمت 500هزار دلاری خود در مراسم جوایز بریت اجرا نکرده است!
عکسی که پژمان بازغی منتشر کرد و اشک همه را درآورد

عکسی که پژمان بازغی منتشر کرد و اشک همه را درآورد

پژمان بازغی یکی از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون است که یک دختر دارد و بارها گفته است که عاشقانه او را دوست دارد.