سفرنامه طنز / روزنامه‌ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ی امریغ ( احمد شاملو )/ قسمت سوم | وقایع روز
کد خبر: ۱۵۱۹۶
تاریخ انتشار: شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۰ - 07 August 2021
برخی سفرنامه ها از اساس بر مبنای ژانر طنز نگاشته شده اند، مانند سفرنامه « روزنامه ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه ی امریغ» نوشته احمد شاملو. در این سفرنامه، نظیره سازی از یکی از سفرهای مظفرالدین شاه به فرنگ و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه صورت گرفته است.

سفرنامه طنز

وقایع روزـ سرویس طنز؛

امروز شنبه بیست و پنجم شهر رمضان المبارک قرار است از دارالعلم برقلی راهی ال ای شویم.

قبل از تقریر آنچه امروز پیش از حرکت رخ داد و سبب کمال انبساط خاطر همایون ما شد لازم می بینیم این نکته را مرکوز ذهنِ تاریخ فرموده باشیم که نقرس اگر چه مرض صعب پُر آزار است همچون مُهر نبوت نشان مشخص بزرگان ایل قاجار است، تا آن جا که به تصدیق فحول علما هر که از ما این مرض ندارد و کیفش کوک است لامحاله نسبش مشکوک است.

و سپاس بسیار حضرت باری را که ما به شهادت نقرس نه فقط در حلال زادگی از اجداد و احفاد خویش پیشیم، گاه در عوالم درد چنان می اندیشیم که ما خود بنیانگذار ایل بزرگوار خویشیم.

باری صبح که از خواب بیدار شدیم درد پا قدری شدت کرده بود. البته ما الحال از لحاظ شرعی در سفریم و زحمت روزه نمی بریم، و اصولاً هم به حکم آم که عبادت به جز خدمت خلق نیست، و ما پادشاهان همین قدر که به خواست خدواند پذیرفته ایم کارمان را بگذاریم و به مشتی کوروچل حکومت روا داریم خود به خود از راهیان بهشتیم، لاجرم از زمان اجداد خود _ یعنی از بدو سلطنت آغا محمد خان بی اسباب به این طرف _ راسا بعد راس قید روزه داری و این گونه گرفتاری را از پای خود گشاده ایم و یکجا به گردن اصحاب ایمان نهاده ایم که در نهایت آزادی ثواب جا کنند و ما را بر سجاده دعا کنندو چنین است که نه تنها روزه سر بار ما نیست،

بل در هر وعده تا خرخره می لمبانیم و به دستور حکیم طاطاووس هر شب مقادیری کنیاک هندسی می نوشیم و حتا به سیاق استبداد رای، هر وعده مبلغی هم به مقدار مقدر آن می افزائیم اما با درد پا کم نمی شود.

صدر اعظم بی آبروی ما که خود گرفتارِ عارضه ی ملی بواسیر است تا آن جا که گاه از فرظِ درد از جانِ بی مقدارِ خود سیر است، قربانی توصیه کرد. هم چند راس گاو و گوسفندی را که از رعایا گرفته به حضور آوردند قربانی فرمودیم، هم چند روز پیش از حرکت دادیم هفده نفر از تابین های فوج خلج را که برای شکایت از نایب السلطنه به دربارِ گردون اقتدار پناه آورده بودند محضالله طناب انداختندو

مع الاسف هیچ افاقه نکرد.

مصراع

فلان سرخ سرسبز می دهد بر باد!

آخر این لندهور از شخص شخیص ما نیز هرزه تر است. به حدی که با مشاهده ی خزنده و جهنده و چرنده صحرا و ماهی و خرچنگ و نهنگ دریا و وزغ و تمساح رود و مرغ هوا و ماکیان حیاط رعایا، همین قدر که ماده باشد یا اگر نر است ساده باشد،

ماده ی تصورات شریره ی حشری و خیالات مافوق بشری جهت اقدام به اعمال و افعال حرام چنان در کاسه ی سر مهره ی کمر این نسناس خدانشناس به جوش می آید که اگر خروار زنجیر خاردار بر دست و پایش نهاده باشند به یک فشار از هم می گسلد و هر آینه در قله ی قاف یا غار ضحاک جادو در بند باشد نیز تا کار خود نبیند از پا نمی نشیند.

الغرض پدرسوخته نره غول غریبی است که چون عزم ... کند نه فقط ننه ی ارقش دیو و جده ی فولاد زره را کفاف کند، بل آن کند که هر دو پتیا ... سیری ناپذیر را نیمه جان از بله دادن پشیمان کند.

حتی خود ما نیز که خاقانیم و سلطان ممالک محروسه ی ایرانیم گمان مدار که در حلقه ی امنیت این همه قراول لُر و کُرد و خلج و سیلاخوری از شر خرزه این نابکار در امانیم.

و گرچه به اتفاق آراء همه ی اطبای عالم گرفتار غالب انحرافات خداداد از قبیل اُبنه و آزار مراق و فلان و بهمانیم جز به احتیاط تمام با این شریر خلوت نمی توانیم. باری، و با این که ما نیز خود از فاسقان دربند دولیم، و دلمشغولیم باز اگر پا دهد لگوریان رختشوخانه و غلامان بی تمیز آشپز خانه را هم عشق است و، خلاصه هر چند سالار همه محاربان خر گردن خدا و رسولیم از مقایسه ی خود با آن سلطان خوشباشی و عیاشی به جان ملولیم و با همه شیر اوژنی و مردافکنی که ماییم، در برابر تمبان آتشناک آن نابکار خاک پاییم.

روزنامه‌ی سفر میمنت اثر ایالات متفرقه‌ی امریغ ( احمد شاملو )/

بیت

آن پشه غول و ما یلان پشه ئی،

زر بیخود مزن که پادشهی!

(الحق که بیت هجوی شد. بر پدرت لعنت، عکساباشی)

به هر تقدیر. خواجه ها که با حرارت بسیار به آهنگ «واردش کن! واردش کن!» بشکن و داریه زنگی می زدند عکاسباشی را وارد کردند، نالان و گریان و لنگان، با چشم بسته و پای خسته و غرور شکسته، تسمه ی جعبه ی فتوغراف به دندان و پایه و دیگر ملزومات به دست و زیر بغل، به طرز عنیفی حرکت می کرد که البته علتش جراحات پا بود از ضرب چوب. تو دل مان فرمودیم: دندت نرم و چشمت کور و هر چه نابدترت ناسور!

 

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: