دانشگاه پاریس نمی روی و می شوی آقا مهدی | وقایع روز
کد خبر: ۱۷۹۶۴
تاریخ انتشار: شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۰ - 20 November 2021
فرمانده شهید لشکر 17 و دانشجوی رتبه‌ی چهارم پزشکی شیراز
در این مطلب زندگینامه شهیدان والا مقام مهدی و مجید زین الدین را به قلم زیبای حسن طاهری خواهید خواند.

دانشگاه پاریس نمی روی و می شوی آقا مهدی

وقایع روز ـ سرویس اجتماعی؛

یک: پدر و مادرش اصفهانی بودند اما 1338 در تهران متولد شد. تهران که بودند خواهرهایش می‌خواستند مدرسه بروند، دیدند بی حجابی غوغا می‌کند. مدتی رفتند خرم آباد. بعد آمدند قم ماندگار شدند. بچه که بود، فرز و زرنگ بود. هم بازی‌اش را می‌کرد و هم قرآن را خوب می‌خواند. مادرش معلم قرآن بود. مشق شبش را همان موقع که وارد خانه می‌شد می‌نوشت. کمتر بچه‌ای مثل او بود که در همان پای در، کفش به پا روی زمین بخوابد و شروع کند به مشق نوشتن. چند سال بعد برای خودش کسی شد. خیلی جذاب بود. خوش تیپ می‌گشت. با ادب بود؛ خیلی بیشتر از هم سن و سالانش.

دو: پدرش حاج عبدالرزاق، یک انسان باایمان، با اخلاق، غیور و حلال خور بود به معنای واقعی کلمه. انتشارات داشت. بیشتر آثار امام را چاپ کرده بود. مهدی هنوز مو به صورتش نیامده؛ در کنار پدرش کار می کرد. توزیع رساله و زندگی نامه و کتاب حکومت اسلامی امام شده بود برایش هم؛ مبارزه هم تفریح. با همکلاسی‌اش ده هزار تومان روی هم گذاشتند برای چاپ آثار امام. کلی کتاب شد. آن هم وقتی که برای همراه داشتن عکس امام(ره) کلی زندان داشت. اگر دستگیر می شد، حبس ابد روی شاخش بود. آخرخطر بود. جگر شیر می‌خواست؛ که داشت.

سه: خرم آباد که بودند پدرش را دوبار فرستادند شهر سقز، تبعید. ساواک دید فایده نکرد، پدرش را فرستادند، اُقلید فارس. در نبود پدر، برای خواهر و مادرش؛ هم برادر بود و هم پدر. حزب رستاخیز که اعلام موجودیت کرد، تنها شاگرد تیزهوش دبیرستان پسرانه خرم‌آباد بود که دفترچه عضویت حزب رستاخیز طاغوت را امضا نکرد. تهدید به اخراج شد اما کوتاه نیامد. اخراجش کردند. جای دیگر ثبت نام کرد. مجبور شد از رشته ریاضی به طبیعی تغییر رشته دهد.

چهار: انقلابیون ضد رژیم هر کدام به شهری تبعید بودند؛ آیت‌الله مدنی هم در خرم آباد. عاشق او بود. پای درس‌های خصوصی اخلاق او حاضر می‌شد. بعد از امام خود را مدیون او می‌دانست.

پنج: یک سال مانده به پیروزی انقلاب تازه دیپلمش را گرفته بود. نتایج کنکور که آمد، رتبه چهارم پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد. دعوت‌نامه‌ای هم از فرانسه برایش آمد. لیاقتش را داشت. می‌توانست یک دانشجوی موفق در دانشگاه‌های پاریس باشد. مشورت کرد. گفتند: "نظر امام این است که بچه‌های انقلاب در ایران بمانند؛ احتیاج می‌شود." ماند و نرفت.

شش: انقلاب که پیروز شد، خیلی زود رفت جهاد سازندگی. نوزده ساله بود که سپاه قم شد، محل حضور شبانه‌روزی‌اش. زرنگ بود و تیز. شد مسؤول واحد اطلاعات سپاه قم. حزب کومله غرب کشور را به هم ریخت، زود رفت آنجا. از کردستان که آمد، غائله خلق مسلمان شهر قم را به هم ریخته بود. همه‌ی نیرویش را گذاشت برای رفع بحران ضدانقلاب. شهر آرام شد.

هفت: جنگ شد. رفت سپاه دزفول. همان اول شد مسؤول اطلاعات- عملیات سپاه دزفول. خانواده مدت ها از او بی خبر بودند. پدرش که پی او رفت دزفول، پشت در منتظرش نشست. جلسه داشت. حتی به خاطر دیدن پدرش هم جلسه را تعطیل نکرد.

هشت :از تک تک جملاتش پیدا بود که سر و کارش با کتاب و مطالعه است .از همه چیز سر در می‌آورد؛ خیلی عالی. اطلاعاتش بالا بود؛ از همه چیز و همه جا. یک کتاب‌ خوان حرفه‌ای بود. اهل تحلیل بود؛ آن هم دقیق. دلیل و منطق داشت برای هر کاری. بی تعصب بود و معتدل و صبور؛ علتش معلوم بود؛ مطالعه وسیع. همه جور کتاب به درد بخوری را خوانده بود. تحلیل هایش نشان می‌داد که خیلی بیشتر از سن و سالش می‌فهمد. خیلی جوان بود، اما اولین کسی بود که از فرماندهان جنگ پرسید:" راهبرد ایران در جنگ چیست؟" آن موقع کسی به این فکرها نبود. فرماندهان هم ازاین سوال جا خورده بودند.

نُه: عملیات فتح‌المبین که تمام شد، برای بیت‌المقدس رفت قرارگاه نصر. آنجا هم شد مسؤول اطلاعات. خیلی تیز بود. خودش شخصاً می‌رفت خاک دشمن را دید می‌زد. گفته بودند کارش عالی است. شد مسؤول  تیپ 17 علی‌بن‌ابی‌طالب(ع). عملیات رمضان که تمام شد، بچه‌های تیپ 17 قم را از سپنتای اهواز جمع کرد، رفتند انرژی اتمی آبادان. هنوز بیست و دو سالش تمام نشده بود که گفتند لشکر 17 را تشکیل دهد. شد فرمانده چند هزار رزمنده از چند استان؛ قم، مرکزی، زنجان، قزوین، سمنان.


بیشتر بخوانید: رهبر معظم انقلاب تأکید کردند؛ لزوم تحلیل جامعه‌شناختی و روانشناختی از خاطرات دفاع مقدس


ده: خودش اول عمل می‌کرد، بعد به دیگران می‌گفت. از همه ساده‌تر و خاکی‌تر، زودتر از همه می‌آمد حسینیه برای نماز شب. دیر که می‌رسید، جا نبود. هنوز اذان صبح نگفته، صف‌ها نیم ساعت پیش از جماعت پر بود. یک روز که صف‌ها کم جمعیت می‌شد، برای بچه‌ها حرف می‌زد. قبل از حرف، خودش عمل می‌کرد. برای همین دوستش داشتند. آن قدر صمیمی وگرم بود که هر گردان فکر می کرد به آنها نزدیکتر است. سرش دعوا بود.

دانشگاه پاریس نمی روی و می شوی آقا مهدی

یازده: تازه ازدواج کرده بود، دخترش در راه بود؛ اما جنگ واجب‌تر بود. به دیدن مادرش آمد قم. غذای مورد علاقه‌اش سر سفره بود. قرمه سبزی را دوست داشت. آب گوشت شب قبل را خورد. به مادرش گفت: «کی دیدید مهدی دو نوع غذا از یک سفره بخوره؟» قربانی برایش کشتند تا از جبهه به سلامت برگردد، ناراحت شده بود. می‌گفت: «شما با این کارها نمی‌گذارید آدم شهید بشه». خیلی زود بر‌گشت جبهه.

دوازده: شب شروع عملیات خیبر آرام و قرار نداشت. خودش بشکه‌های 20 لیتری بنزین را پا به پای بچه‌ها تا سه کیلومتری خاکریز می‌برد. همه توانش را گذاشت تا جزایر مجنون را نگه دارد. تمام نیروهای زبده‌اش را آورده بود، منطقه طلائیه. روزهای آخر عملیات کلی از نیروهایش شهید شده بودند. هر نفر در برابر یک تانک می‌جنگید. با تمام وجود باور داشت که ملائکه‌ی آسمان کمکش می‌کنند، چون فقط شصت نفر داشت که مقاومت کنند.‌ آن هم مقابل یکصد گردان توپخانه، زیر آتش یک میلیون گلوله در روز به فرماندهی ماهر عبدالرشید یک ژنرال کهنه کار بعثی!  ژنرالی که به اندازه سن 24ساله مهدی، سابقه کار نظامی داشت. برای همین بعدها لقب گرفت: "خیبر شکن!"

سیزده: خسته می‌شد اما عملیات بود و کلی کار. توی هر عملیات خواب را بر خودش حرام ‌می‌کرد. روزهای آخر عملیات خیبر بود. شرح وضعیت خط را که خواست، دوستش شروع کرد به توضیح دادن. جلوی سنگر ایستاده بود . هنوز چند دقیقه حرف نزده، پلک هایش روی هم افتاده بودند. خوابش برده بود؛ همان طور ایستاده.

چهارده: عملیات خیبر که تمام شد، همه بچه‌ها را توی حسینیه انرژی جمع کرد. گریه کرد و اشک ریخت و گفت: «فرماندهان گردان‌ها تا جان در بدن داشتند مقاومت کردند. با آنکه می‌دانستند شهید، اسیر یا مجروح می‌شوند. از پشت بی‌سیم می‌گفتند: تنها شده‌ایم و الان تانکها از روی بدنمان عبور می‌کنند و آخرین پیامشان این بود: سلام ما را به امام برسانید. ما تا آخرین قطره خون مقاومت کردیم… » های‌های گریه کرد و شانه‌های جمعیت بود که می‌لرزید.

پانزده: جدی و قاطع بود. اما وقت شوخی کم نمی‌آورد. یک بار هندوانه‌ای را قاچ کرد و لای آن فلفل پاشید. وقتی شروع کرد به تعارف کردن، همه خوردند. همه که سوختند، صدای خنده‌اش به هوا رفت.

شانزده: دخترش لیلا تازه به دنیا آمده بود. بیست و پنج روز از تولدش گذشته تازه فرصت پیدا کرده بود تا برود دخترش را ببیند. کارهای جبهه مهمتر بود.

هفده: بچه‌هایش را آورده بود اهواز. در طول ماه یک یا دو شب سر می‌زد منزل. آن هم آخر شب می‌آمد و صبح زود می‌رفت. دوستش گفت:«زن هم حق دارد.» خندید و جواب داد:« از روز اول شرط کردم. او هم پذیرفت. حالا دیگه آش کشک خالشه!…»


بیشتر بخوانید: شرط نرگس آبیار : زنان قربانیان حقیقی جنگ هستند


هجده : با دوستانش داشت می‌رفت اهواز. رسیدند به  مهمانخانه. غذا که رسید، همه خواستند ببینند چی سفارش می دهد. یک بشقاب سوپ ساده بود. نان را خرد کرد، ریخت توی سوپ و شروع کرد به خوردن. حفظ بیت المال خط قرمزش بود.

نوزده: استاد تربیت نیرو بود.  نیروی با استعداد را همه جا با خودش می‌برد. بعد از چهارده پانزده روز حکمی برایش می‌زد به عنوان مسؤول فلان واحد. فوت و فن مدیریت را در کمترین زمان یاد می‌داد. به تمام معنا کادرساز بود. برای اداره‌ی هر واحد حداقل سه نیروی ذخیره را توجیه کرده بود. می‌گفت:« خیالم از لشکر راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم که هیچ مسئله‌ای به وجود نخواهد آمد.»

دانشگاه پاریس نمی روی و می شوی آقا مهدی

بیست: یک بار از قم می‌آمد. وسط راه یادش آمد خمس پولش را نداده است. از همان جا برگشت.

بیست و یک :برای عملیات رمضان آماده می‌شدند. تیپ 17 معصومه را در سپنتای اهواز مستقر کرد. جا کم داشت. لیاقتش را که دیدند تیپ به لشکر 17علی بن ابی طالب ارتقا یافت. دو کوهه را تحویل گرفت. جا برای چندین هزار نفر  هم کم بود. ساختمان نیمه کاره انرژی اتمی آبادان را مقر لشکر کرد. انرژی اتمی دست لشکر 27 تهران بود. لشکر 17 از دوکوهه منتقل شد آنجا. تهرانی‌ها آمدند دو کوهه.  مدتی نگذشت انرژی بمباران شد. حسینیه و بسیاری از کانکس ها آتش گرفت. باید کاری می کرد. زمینی را در 15 کیلومتری جاده اندیمشک-اهواز شناسایی کرد. اسمش شد شهرک بدر. پادگانش حرف نداشت. یکی از بهترین و بزرگترین پادگان های جنوب بود که با کمک مردم قم و همت پدرش حاج عبدالرزاق ساخته شد. همه این کارها همت و تدبیر او بود. آن هم با بیست و پنج سال سن.

بیست و دو: برای شناسایی، خودش وارد عمل می‌شد. می‌گفت:«تا زمین را نبینم، بچه‌های مردم را برای جنگ به آنجا نمی‌برم.» می گفتند توی یکی از شناسایی‌ها تا کربلا هم رفته. زیارت امام حسین(ع) آن هم با آن همه خطر ،جگر شیر می خواست، که داشت.

بیست و سه: کربلا برایش فقط یک زمین نبود، همه وجودش بود. می گفت:" اولین شرط پاسداری از انقلاب اعتقاد به امام حسین(ع) است." برای همین آرزویش شهادت بود . به نیروها بارها گفته بود: " در زمان غیبت به کسی منتظر گفته می شود که منتظر شهادت باشد."

بیست و چهار :لشکر17 قرار بود با لشکر 25 کربلا در سردشت عملیات کنند. قرارگاه حمزه جلسه داشت. ظهر  27 آبان 1363 از ارومیه که راه افتاد، مجید برادرش را به جای راننده با خود ‌برد. راننده‌اش قبول نمی‌کرد. با خنده به او گفت:« تو اگر شهید شوی، من جواب عمویت را هم نمی‌توانم بدهم، اما اگر ما دو تا برادر شهید شدیم، جواب پدرمان را می‌توانم بدهم.» خواب شهادتش را دیده بود. به دوستش گفته بود: « چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم!» از  شهر بانه که رد ‌شدند، به تپه ساروین در 20 کیلومتری سردشت ‌رسیدند. گروه ضد انقلاب «خبّات» کمین کرده بود. ماشین که شناسایی شد آرپی‌جی ‌زدند. مستقیم خورد به سقف سمت راننده. مجید درجا پر کشید؛ همان لحظه اول. پشت سرش هم رگبار فشنگ بود که آمد سمت ماشین. ترکش خورده بود. گلوله‌ای هم به پایش. از ماشین ‌زد بیرون. هنوز رمق داشت. سی قدم دوید. رگبار فشنگ بود که دنبال هم می نشست پشت قدم هایش.گلوله‌ای به بالای کمرش نشست. از رمق افتاد. صورتش روی خاک. یادش آمد یکی یکی سلام های زیارت را " السلام علیک یا ابا عبدالله... " تا ساعت هشت صبح فردا دو برادر روی زمین افتاده بودند؛ مهدی این طرف، مجید آن طرف.

بیست و پنج: پیکر‌هایشان که به صحن حرم حضرت معصومه(س) رسید؛ جمعیت موج می‌زد. مادرش خطبه وداع را خواند. جملاتش پر از بغض بود و حماسه، چشمش لبریز اشک و شکوه. مادرش شیرزن این سو و پدرش حاج عبدالرزاق شیرمرد، آن سو ایستاده چون کوه.  هر دو پسرشان یکجا پر کشیده بودند اما ایستاده بودند؛ بی هیچ آه و ناله و خم و پیچی در ابرو.   مادر رو به آسمان کرد؛ در زیر سایه گلدسته های حرم و رجز می خواند:« ای کاش به اندازه رگ‌های بدنم فرزند داشتم و در راه اسلام فدا می‌کردم .» مادر نبود که فقط، جگر شیر داشت. همه آسمان و زمین می لرزید، از شکوه کلام و های های اشک رفیقان . آقا مهدی کنار برادرش مجید کربلایی شده بود و رسیده بود به شهر شهادت.

موزه ی شهید زین الدین

1 1 1 1 1

خیابان صفاییه قم، خانه موزه باصفایی دارد که شهیدان مهدی و مجید زین الدین در آن زیسته و به معراج رسیده اند. دو شهید دلیر سعید و شیرمرد مجاهدی که در این خانه ساده و محقر و مملو از تقوا و ایمان و دامن مادری پاک و پدری درستکار، پرورش کرده و روییده اند. تا زمان زمان است، زین الدین ها اسطوره جاودانه و مانای تاریخ باقی می مانند. بازدید از این صفاخانه عشق در کنار فرزندان و همسر، حلاوت دیگری دارد و درس آموز یک زندگی سرتاسر معطر به ایمان است.

تعداد بازدید : 8

نویسنده: حسن طاهری

نظرات کاربران
ف
United States of America
۳۰ آبان ۱۴۰۰ - ۱۵:۵۹
روح تون شاد شهدا شرمنده ایم ، دعایمان کنید
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۱
روحشون شاد واقعا حیف بودن کاش چندتاشون مونده بودن برای موقعیت حالای جامعه ی ما
یاسر
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۲۱
یادش بخیر همیشه این ۲تا برادر به واسطه صحافی که پدر من داشت و کتابهای بابای خدابیامرزشون صحافی میکرد می‌آمدند پیش پدر من من بچه بودم ولی قشنگ رفتارشان را یادم میاد واقعا ۲تا فرشته بودند
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۲:۴۵
حیف از این شهدای والا مقام سلامو درود خداوند بر شهدای که رفتند وبعضی از این مسعولین کثفت برای این کثفتها خوب شدو دارن براین مردم بدبخت در حقشون هم اختلاس مکنن وهم ظلم در اخر سلام دورد خداوند بر شهدای ایران اسلامی ولعنت خداوند بر پدر مادرهای اون مسعولی که هم اختلاس میکنه وهم ظلم وسلام
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۳:۰۲
این شهدای عزیز مثل سردار عزیزمان سلیمانی وامثال سلیمانیها رفتند از مال دنیا زنو بچه گرفته غیره که مردم در اسایش باشن ولی ولی بعضی ازاین مسول نالایق ...در این مملکت کیفشو بکنه یتیمانوشون منظورم اقازاده هاهم برن در کشورهای خارجی پول بی زبون این مردم بدبختو بیچاره را حیفو میل کنن واقعا لعنت خداوند بر پدرومادرشان باد کسیکه در حق این مردم بدبخت کوتاهی کردو داره میکنه خدا ازشان نگذر هم این دنیا وهم اون دنیا وقت خداوند متعال بداد این مردم بدبخت برسه امین
بهرامی
Iran (Islamic Republic of)
۳۰ آبان ۱۴۰۰ - ۱۶:۴۴
ٱقلید اشتباهه ،إقلید تلفظ درسته
Nina
Iran (Islamic Republic of)
۳۰ آبان ۱۴۰۰ - ۱۹:۰۴
چقدر شبیه سردار ازمونه
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۰
اینا کجا وسردار ازمون کجا اصلا قابل مقایسه نیستن
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۴۱
دقیقا خیلی شبیهن از نظر من
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۳۰ آبان ۱۴۰۰ - ۲۰:۲۴
سلام و درود خدا بر شهدا و امام شهدا، انشاءالله بتونیم رهرو را شهدا باشیم. اللهم ارزقنا
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۳۰ آبان ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۲
روحتون شاد،ای شهیدان خدایی،سیاه روبادکسانیکه ازخون شمانردبام ساختن برای کسب قدرت.من چطورباورکنم محسن رضایی که برای رای گدایی کردن بوتاکس میکنه،یک روزی همرزم شمابوده،هرگز هرگز
ایرانی
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۴
شفاعت ما را هم کنید.. چقدر فاصله هست بین شما ومسئولین که دم از انقلاب میزنن. آنهای که با خون مردم برجها علم میکنن وختلاس و دزدی عادتشون شده... مرد شماها بودید خوش به سعادتتون که مردانه زندگی کردید ومردانه شهید شدید.. روحتان شاد..
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۶
چقدر نسبت به شما اقا مهدی ارادت داشتم ولی حالا ارادتم صد برابر شد من از شما حاجت گرفتم انشالله شما شفیع ما در دنیا واخرت باشید
‌علی
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۵۶
خوش به حالت برادرجان که سعادت داشتی حاجت گرفتی خداخیلی دوستت داشت ارشهیدبزرگوارحاجت گرفتی ماراهم شفاعت کن
زهر
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۰۵
روح ملکوتیه همه شهدا شاد امیدوارم به درگاه خدا آنانی که با اختلاس و ظلم خون عزیزانمان را پایمال کردند به چنگال عدالت خداوند گرفتار بشن آمین
ناشناس
Belgium
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۲۲
خدا حقشون رو به گردن این مسٸولای نالایق حلال کنه افسوس که ایران چنین فرزندان وفاداری رو از دست داد تا عده ای وطن فروش به حکومت برسند افسوس
احمد
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۴۳
شهدا شرمنده ایم ...
حسینعزیزان
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۴۴
عزیزان شهیدما واماندگان رادعاکنید
فرضی
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۳۰
درود و هزاران درود بر شهدای گرانقدرمان،
عزیزانی که با نثار خون پاک خود،
عزت، شرافت و سربلندی را به ما هدیه کردندژ
خاک پایشان هستم و همواره در قلب من جای دارند.
نصرت
Iran (Islamic Republic of)
۰۱ آذر ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۲
بایست گفت یادش بخیر..!!!؟؟؟
آنها تربیت شده دوره قبل بودن، بروید از متولدین و تربیت یافتگان عصر انقلاب اسلامی نمونه بیاورید و شرح و تفضیل فضایل...
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۹
داداشم، این همه شهدای مدافع حرم مربوط به همین دوران هستند دیگه؛
شهید حججی ها و حمید سیاهکالی مرادی ها و....
شهید مرادی(استاد کاراته) با خانمشون نذر کرده بودن برا اینکه در مجلس عروسیشون گناهی صورت نگیره جند روز روزه بگیرن... .
به نظرم خواندن زندگی نامه ی شهدای حرم واقعا صفا داره و انسان رو به سمت بهترین ها میکشونه؛ یا خدا، یا کریم
نورا
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۱۰
شهیدحججی شهید محمودرضابیضایی شهیدمحسن حسنی کارگرشهید...
هزاران شهیدمدافع حرم وشهدای مدافع سلامت شهدای مدافع امنیتو....
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۵۲
سلام حیف حیف حیف بودن رفتن مثل سردارن دلها سلیمانی متوسلیان سردارباقری همه روحشون شاد روج امام شهداشاد والله حیف کاش همه سرداران بودند مثل رجایی باهنر چه امروز به درد ملت ومردم می خوردندن روحشون شاد والله اینها پیش خدا روز داران هستند خدایا خودت شاهدی هیچ چیزی وانسانی مقاممش از شهدا بالا ترنیست شهید صفرعلی بیابانی بهترین شهید شهید محمد رضا صفوری بهترین شهدا گرانقدر فرماندهان والفجر بودند از استان چهارمحال بختیاری روحشون شاد والله حتی پدرمادرشون روحشون شاد هزاران صلوات بفرستید والله حیف ازتمام سرداران ایران چه چقدر زحمت کشیدن انها یی چه خبرندارید داخل خانه نشته اید نه حال زمان جنگ ایران عراق کجابورید اینها بودند نمعت جلو تانکها و توپ خا نه ها والله خدایا خودت بگو چقدری زحمت شبان روز در حال عبادت و قرآن و نقشه داشتن برای نابودی دشمن مون عراقی ها ای خدا من چه دیدیم والله دلسوزم والله ناراحتم چه امروز یک مشت آقازادها ولاش خورها پشت میز هستند حقوق صدملیون یا ۴۰۰ ملیون بگیریند کجایی ای شهیدان خدایی دست بسته والله ای خدا من گریم ام به تو حسینم و حضرت عباس یازینب دآغ برادرت حسین کجاست اب هم شرمنده شد برای عباس
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۵۷
سلام حیف ازتمام شهدا وسرداران حیف روحشون شاد بخصوص سر دارسلیمانی امام نوه امام روح همه شاد قربانتون الهی سرداران دلیران برم
ساده دل
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۷:۴۴
روحش شاد کاش انها زنده میماندن
ابوالفضل
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۲۲
همان بهتر که شهید شدند و نمی بینند که مسولین کشور فرزنداشون را به اروبا میفرستند و با حقوق نجومی خرجشون را میدن
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۶
نمی‌توانم چیزی در وصف شما بنویسم...
فقط ما را هم شفاعت کنید...
زهرا
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۱
خوش بحالشان که انسان بودند و انسان مردند وای به حال ما وای به حال مسولان این مملکت و جیره خورانشان.خدا لعنت کنه اون ضد انقلابهای اون دوران را که همچین مردانی رو کشتند خدا لعنت کنه مردان به ظاهر مرد این زمان را که خون ادم هارو می مکند تا برای خودشان و خانواده ی به درد نخورشان کاخ بسازند و بخورندو بخورند
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۳۹
روح همه شهدای جنگ تحمیلی شادباشد، شما ها که میدونید و دیدین پس چرا به جوانان الان اعتماد نمی‌کنید و فرصت شغلی نمیدهید جوانان امروز با جوانان دیروز فرقی نمی‌کند.
سهرام
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۸:۵۱
بله انه شهید شدند که یکعده سرمایدار کم سواد به ظاهر مومن و مذهبی کل اقتصاد و منابع کشور را بگیرند و صادرات و پولش را به حای هزینه درایران در کاندا و وو‌ خرج کنند وملت را به خاک به سیه بنشانند منابع ابی و محیطی و جنگلها را نابود کنند و به جای ان پیلا و صنایع بستزند
فدایی ولایت
| Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۵۶
شهید نمی‌شدند الان در کنار مشکلات اقتصادی امنیت هم نداشتیم مثل وضعیت فلسطین
محمود
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۴
روحشانشاد مردان بی ادعا
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۵
اینکه سردار ازمونه
حامد حسین زاده
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۵
این که سردار ازمونه فقط موهاشو اصلاح کرده یکم
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۰۲
شهدا کجایید که ببینید مسولان کشور چگونه خون شما را پایمال کردند.مسولان با بی عدالتی و پارتی بازی و اختلاس و حقوق های نجومی و نامردی و بی شرفی خون همه شهدا را پایمال کردند
ابوالفضل
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۱۹
بدبختانه مسئولان فعلی ایران فرزندانشان را به اروبا و امریکا میفرستند.. آیا زین الدين ها برورش بافته غرب بودند؟.. وای بر آینده ما و ایران
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۰:۳۱
روحشون شاد .
ای کاش بیشتر اززندگی شهدا وانسانهای فهیم ودانشمندان وافراد جویای علم در اینترنت بگویید .
متاسفانه کل اینترنت شده زندگی خصوصی سلبریتیها وچشم وهم چشمی هایشان وشما با گذاشتن این مطالب الگوهای جامعه رو نشان میدهید .بخاطر همین نکات است کا جوانها به جای اینکه دنبال کسب مدراک علمی ودرجات معنوی باشند اکثرا دنبال عمل زیبایی و....هستند .ارزشها رو عوض نکنید این نسل احتیاج به راهنما والگو دارد
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۶
حیف این مردان خدا رفتن ازجان مالشون گذشتن تا این سران دزد خائن کشور اینجوری با مردم بدبخت حکومت داری کنن
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۲:۱۱
خذای مهربان با امام حسین ع مهشورتان نماید ان شاالله ما را وفرزندان ما را هم در نزد خدای مهربان شفاعت کنید ان شاالله
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۸
واقعا بعضی مدیران کنونی خجالت نمیکشند از روح این عزیزان وطن؟
محسن
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۲۵
سلام بر حسین و اصحاب و یاران حسین. خداوند ما را هم به راه این شهدا رهنمون فرماید انشا ا...
محسن.دلشکسته
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۳:۵۵
من.که.گنه
کارم.خدا.به.حق.شهداازم.درگذر.حقتان.بهشت.بود.گوارایتان
علی
| Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۵۹
مگه بهشت وجود داره؟
مرتضی
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۳
شعر نگید فکر نون باش خربزه آبه
به فکر زنده ها باشید
مرده پرستا
ارکمید
| Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۲۹
جناب تو مرده ای شهیدان زنده هستند
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۷:۵۷
روحتان شاد ای شهیدان خدایی ،،،ای شهید زین الدین حاجات من وبده خواهش می کنم ،شما که تا حالا خیلی حاجت دادید برا من کاری کنید،قربون همتون برم شهدا
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۳۳
روحشان شادویادشان گرامی انشاالله که دست ماراهم بگیرن
صالح
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۳۶
من افتخارداشتم درگردان موسی بن جعفر لشگر۱۷ سرباز بسیجی شما باشم تنها شفاعت شما آرزوی ماست.
صالح
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۱
افتخار داشتم به عنوان بسیجی در گردان موسی بن جعفر لشگر۱۷ سرباز شما باشم ،تنها آرزو یم شفاعت شما. روحت شاد.
ناصر
Iran (Islamic Republic of)
۰۲ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۱۷
سلام دوستان منی یکی از نیرو های اقا مهدی بودم موقع شهادتش ما کشتارگاه مهاباد بودیم که خبرش رسید
احمدی
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۱:۲۰
سخت گمنامید ای شقایق سیرتان
کیسه می دوزند با نام شما شیّادها
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۵:۴۳
سلام ودرود خداومعصومین ع واولیاءخداوندبرشما ای فرشتگان آسمانی شماانسانهای مخلص وپاک مطهر بودیدخوشا بحال شما وهزاران رحمت خدابرپدرومادرشما بخدا روم نمیشه بگم رهروتان هستم ولی باروسیاهی ازتون التماس میکنم به حرمت آقااباعبدالله ع مراهم شفاعت بفرمایید
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۶:۱۷
روحتان شاد و راهتان گرامی باد
خدا لعنت کند بر مسئولین خائن به اهداف و آرمان های شهدا که متاسفانه تعدادشان هم خیلی زیاده !!!!
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۷:۰۴
کاش دوباره اون روزگاران همدلی ویکرنگی وسادگی و....بیاد اینبار با ظهور اقامون صاحب الزمان ( عج) خیلی زود انشاا... به ذکر صلواتی بر محمد وال پاکش
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۰۹:۳۸
خدا روحتان شاد کته
ییلماز باقری
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۱۹:۴۹
انا الله انا الی راجعون ما از از او هستیم و به سوی او باز می‌گردیم خدواند روح تمامی شهدای دفاع مقدس و شهدای مظلوم مدافع حرم شاد بفرماید خدواند تمامی شهیدان شهید مهدی زین الدین شهید ابراهیم هادی شهید احمد کاظمی شهید احمد متوسلیان شهید محمود کاوه شهید محمد بروجردی شهید صیاد شیرازی شهید جهان آرا شهید حسین خرازی شهید حسن باقری شهید مهدی باکری شهید محمد حسین فهمیده شهید حاج حسین همدانی شهید حاج قاسم سلیمانی شهید محسن حججی شهید هادی ذوالفقاری شهید هادی شریفی شهید عباس آسمیه شهید محمد احمدی خداوند تمامی شهدا رحمت کند و آنها را در حریم حضرت سیدالشهدا ابا عبدالله الحسین علیه السلام محشور بدارد
جواد
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۲۰:۳۷
این دو برادر بزرگوار.......
فرمانده پدر من در جنگ ایران عراق بود
ولی در پی عملیاتی فکر کنم در کردستان این عزیزان
به شهادت رسیدن
کیان
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۲۶
سلام قربان شهدای مظلوم جنگ چقدر شهید دادیم برای ناموس وطن خاک کف پاشونم ولی خدا لعنت کنه کسانی که به مردم خیانت کردن و عملیات بچه ها لو میدادن خدا لعنت کنه کسانی که جنگ بی دلیل طول دادن برای تجارت شهدا من شرمنده شما هستم اکه بعد از افتتاح اب شیرین کن زمان احمدی نژاد بعد از افتتاح دستگاهای اب شیرین کن کندند بردند برای عراق این همون عراقی هست که ریختند داخل مدرسه های دخترانه خوزستان و ... و از تیر چراغ برق اویزونشون کردند ... شهدا من شرمنده هستم که برای رفاه ازادی و ناموسمون شهید شدید و لی افسوس که حتی خاکش به تاراج بردند این همه نفت گاز زغال سنگ بهترین معادن سنگ دنیا که کندید بردید فروختید ولی الان فریاد میزنید کسری بوجه این همه ثروت که فروختید چی شد که الان دستتون تو جیب مردم کردید فقط از شهدا خجالت بکشید
بی نام
Iran (Islamic Republic of)
۰۳ آذر ۱۴۰۰ - ۲۲:۵۸
سمت چپی چقدر شبیه سردار آزمونه !
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۴ آذر ۱۴۰۰ - ۱۸:۱۷
روحشان شاد و یادشان گرامی
ناشناس
Netherlands
۰۴ آذر ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۰
اگر این روحیه وشجاعت وشهادت طلبی نبود کشور ما در برابر هجوم دشمنی که دنیا برای تجهیزش به انواع سلاح های مدرن مسابقه گذ اشته بود چند پاره می شد کافیست در اینترنت سرچ کنیم تا بفهمیم درپایان جنگ ایران وعراق هر کدام چه تعدادی توپ وتانک نفربروهواپیما در اختیار داشته اند در حقیقت این شیرمردان کمبود ادوات جنگی را با فداکاری
صمد
Iran (Islamic Republic of)
۰۶ آذر ۱۴۰۰ - ۲۰:۲۱
روحتون شاد
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب