الگوی فرانسوی دموکراسی | وقایع روز
کد خبر: ۴۴۶۰
نویسنده: مهدی ناصری
تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۰۸ مهر ۱۳۹۹ - 29 September 2020
کشور فرانسه به عنوان یکی از پیشگامان نظام‌ سیاسی دموکراسی در جهان به شمار می‌رود.

امروزه بسیاری از کشور‌های دنیا دارای عنوانی از نظام سیاسی هستند که به دموکراسی غربی شهرت دارد. طلایه‌ داران این نوع از نظام سیاسی ،کشور‌های اروپای باختری به ویژه انگلستان و فرانسه بودند که به تدریج الگوی سایر کشورهای دنیا قرار گرفتند.  پیش زمینه استقرار دموکراسی در فرانسه را باید در موازنه موجود میان طبقات اجتماعی مختلف و فشار آن‌ها برای تعدیل قدرت مرکزی جست که از قرن 13 میلادی در قالب مجلس طبقات (اتاژنرو)، شکلی کم و بیش نهادمند به خود گرفت.

سنت سیاسی فرانسوی که همواره بر تمرکز قدرت استوار بود، به مقابله با جریان کثرت‌گرایانه پرداخت که نتیجه آن وقوع انقلاب کبیر (1789 میلادی) به عنوان نقطه عزیمت فرانسه به سوی دموکراسی بود. فرانسه بلافاصله پس از انقلاب دموکراتیک نشد بلکه این فرایند به حدود 170 سال زمان و آزمون و خطا نیاز داشت تا به پختگی و قوام ساختار جمهوری پنجم برسد. جمهوری‌های اول تا چهارم فرانسه به رغم تجربه گونه‌های مختلفی از استبداد، آنارشی و دموکراسی، تلاش‌هایی نافرجام اما حائز اهمیتی در به ثمر‌رسیدن این حرکت محسوب می‌شدند.

فرانسویان با گرفتن درس عبرت از تجربه تاریخی کشورشان، به آمیزه ای از ثبات و اقتدار ملازم با تحزب و کثرت‌گرایی دست یافتند و در سایه این دو جریان به ظاهر متناقض ولی در واقع مکمل، الگوی دموکراسی وحدت درعین کثرت فرانسوی را به کمال خود نزدیک ساختند.

دقت در این نکته که چرا به رغم انقلاب‌ها، آشوب‌ها و جنبش‌های مکرری که فرانسویان در طول تاریخ از انقلاب کبیر تا به امروز درگیر آن هستند و بسیاری آن را نتیجه ی تحزب می‌دانند، نظام سیاسی دموکراسی مبتنی بر احزاب در این کشور رفته به رفته از قوام و استحکام بیشتری برخوردار گشته و می گردد و اینکه چرا احزاب و جریان‌های سیاسی و به طور کلی جامعه‌ی مدنی فرانسه با سلیقه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت در زمینه سیاسی، نمی خواهند یا نمی توانند در ساختار نظام دموکراسی موجود در فرانسه خللی وارد کنند و حتی دست به قبضه ی یک جانبه ی قدرت بزنند، حائز اهمیت می باشد.

الگوی فرانسوی دموکراسی

نقش مهم احزاب سیاسی در دموکراسی فرانسه

واکاوی دموکراسی غربی بدون شناخت احزاب سیاسی و تاثیر آنها در این نظام ها دشوار است زیرا به موازات توسعه دموکراسی در قرن 19میلادی، احزاب سیاسی نیز همراه با آن گسترش و تکامل یافتند و حتی دگرگونی‌های عمیقی در درون این نظام‌ها به وجود آوردند تا جایی که بخشی از اصول دموکراسی غربی از جمله تفکیک و موازانه قوا را تبدیل به اصول بی‌اعتباری ساختند که جز در معنای حقوقی آن کاربرد ندارد. به طوری که مثلا حزب حاکم هم قوه مقننه و هم قوه ی مجریه را در دست می گیرد و مسئله برتری یک قوه بر قوه ی دیگر را بی‌معنا می‌سازد و بر عکس مسئله ی حکومت اکثریت را عینیت می بخشد.

فرانسه دومین کشوری بود که پس از انگلستان به سوی نظام دموکراسی گام برداشت نقطه‌ی عزیمت آن هم انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789‌میلادی بود. قدمت و استواری دموکراسی در انگلستان نیز قابل مقایسه با فرانسه نیست زیرا تاریخ نشان داده است که حرکت انگلیسی‌ها به سوی دموکراسی همراه با یک سیر تدریجی و آرام بوده است اما فرانسه همواره مهد حرکت‌ها و جنبش‌های افراطی از قبیل انقلاب‌های سیاسی و اجتماعی به حساب می‌آمده است. برای مثال در انقلاب شکوهمند انگلستان در سال 1688‌میلادی، پادشاه جیمز دوم (1688-1685) در برابر اتحاد اشراف و مردم تسلیم و مجبور به تقسیم قدرت خود با اشراف شد که بعدها اشراف نیز به تدریج مجبور به تقسیم قدرت با مردم عادی انگلستان شدند اما در انقلاب کبیر فرانسه در سال ‌1789میلادی، داستان به گونه‌ای دیگر رقم خورد و پادشاه لویی شانزدهم (1792-1774) و مردم بر علیه قدرت اشراف متحد شدند که در نهایت به سلطنت مطلقه و در ادامه طی یک روند پر تنش و خشونت بار به دموکراتیک شدن منجر شد.

دو دلیل عمده را برای خشونت و تمرکز قدرت در فرانسه می‌توان ذکر کرد؛ یکی موقعیت جغرافیایی که فرانسه را در معرض حملات اقوام و کشورهای مجاور قرار می‌داده است و نیاز به یک قدرت مرکزی قوی به منظور دفاع از کشور همواره احساس می‌شده است. دیگری وضعیت اجتماعی-طبقاتی فرانسه که ظلم و اجحاف مالکان و اشراف در حق مردم، منجر به روی آوری آن‌ها به شاه و به طور کلی قدرت مرکزی می‌شده است.

فرانسه به عنوان یکی از پیشگامان دموکراسی با دیرکرد و تردید بسیار تن به کثرت گرایی و نظام حزبی داد. ضدیت با تحزب و کثرت‌گرایی در فرانسه ریشه‌ی تاریخی داشته و به واقعه‌ی شورش فروند (1653-1648) باز می‌گردد. شورش فروند در بحبوحه‌ی جنگ میان فرانسه و اسپانیا که از سال 1635 آغاز شده بود، با حمایت اسپانیایی‌ها از اشراف فرانسوی مخالف رژیم شکل گرفت و به طور کلی منجر به بدبینی فرانسویان نسبت به احزاب و دار‌و‌دسته‌های قدرت طلب گردید.

بنیان گذاران دموکراسی در فرانسه نیز علی رغم آنکه با ایجاد انجمن‌ها و کلوب‌های سیاسی مختلف پایه‌های احزاب جدید را پی ریزی می‌کردند، به دلیل تصور بدی که از گذشته و به ویژه شورش فروند داشتند، از احزاب به بدی و با عنوان تفرقه‌ گرایی یاد کردند و حتی از ذکر عنوان حزب نیز سر باز زدند. تا جایی که برای اولین بار در ماده چهار قانون اساسی جمهوری پنجم(1958 تا به امروز)، به تعریف نقش و جایگاه احزاب به منظور محدود کردن نقش آنان به برگزاری انتخابات به عنوان ستادهای انتخاباتی و پیشگیری از سوء‌ قصد‌های احزاب افراطی نظیر کمونیسم پرداخته شد.

با این وجود دموکراسی فرانسه یکی از جا افتاده‌ترین نظام‌های سیاسی اروپاست. بهای سنگینی که مردم در طول تاریخ در راه کسب آزادی‌های سیاسی و اجتماعی خود پرداختند، باعث شد تا به خوبی از نظام دموکراسی  محافظت نمایند. به طوری که نه تنها وسوسه جریان‌های راست و چپ افراطی نظیر فاشیسم و کمونیسم در سال‌های بین دو جنگ آسیبی به این نظام وارد نساخت بلکه به نیمه دیکتاتوران محبوبی نظیر شارل دوگل (1969-1958) نیز چندان روی خوش نشان نداد تا خود را به عنوان نماد تمامی فرانسه معرفی کنند.

الگوی فرانسوی دموکراسی

موازنه گروه‌های قدرت درساختار سیاسی فرانسه

جامعه سیاسی فرانسه از دوران قرون وسط و عصر پادشاهی های مطلقه ماهیتی طبقاتی داشته است. گروه‌ها و اقشار مختلف اجتماعی همواره خواستار سهم بیشتری از تاثیرگذاری بر فرایند قدرت بوده اند به گونه ای که همین کشمش برسر قدرت  میان گروه‌های مختلف و کثرت گرایی، سرانجام منجر به وقع انقلاب کبیر فرانسه شد. انقلابی که شروع شد حاکی از ماجرای توزیع قدرت در فرانسه بود. نظام سیاسی دموکراسی پایه ریزی شد و حرکت خود را آغاز کرد. در نتیجه‌ی این روند، حق رای همگانی رفته به رفته گسترش پیدا کرد و احزاب و جریان‌های مختلف توانستند با جلب آرای عمومی به کارکرد امروزی خود نزدیک شوند.

سنت سیاسی فرانسوی تمرکزگرا و شخصیت محور بود؛ تحزب و کثرت گرایی را عامل بی‌ثباتی و هرج ومرج می‌پنداشت اما ماهیت نظام دموکراسی بدون وجود تحزب و کثرت‌گرایی، بی معنا به حساب می‌آمد و دموکراسی فرانسوی علی‌رغم نگاه بدبینانه و تردید‌ گونه به احزاب، خود را ناگزیر از پذیرش آن می‌دید به گونه ای که حتی تا قرن بیستم میلادی از به کار بردن حزب سیاسی برای تشکیلات حزبی خود گریزان بودند.

الگوی فرانسوی دموکراسی به رغم پشت سر گذاشتن چالش‌ها و تهدید‌های فراوان اعم از انقلاب‌ها، کودتاها، شورش‌ها، و جنبش‌های متعدد که گاه آن تا مرز نابودی پیش برد، به روش آزمون و خطایی خاص خود نمونه ای از یک دموکراسی کثرت‌گرایانه تمام عیار را به جهانیان عرضه کرد. بدون شک چارچوب‌ها و بسترهایی که پایه گذاران این نظام در فرانسه به منظور فعالیت‌های موثر احزاب و جریان‌های مختلف در عرصه قدرت سیاسی پدید آورده اند، نقش مهمی در جلوگیری طمع این گروه‌ها نسبت به قبضه انحصاری قدرت داشت. نقطه اوج آن در جمهوری پنجم فرانسه با سردمداری کاریزماتیک شارل دوگل بود.

الگوی فرانسوی دموکراسی

در جمهوری پنجم الگوی دموکراسی فرانسوی به بلوغ و کمال مورد نظر خود نزدیک شد. ثبات سیاسی و متعاقب آن رشد و توسعه اقتصادی در چارچوب این رژیم به ارمغان آمد و برای نخستین بار از انقلاب کبیر، ضعف‌های ساختاری نظام سیاسی دموکراسی برطرف شد. به گونه ای که حتی جریان‌ها و گرایش‌های تند و رادیکال برخاسته از آسیب‌ها و ناکامی‌های اجتماعی به جای فعالیت‌های زیرزمینی و برانداز، روی به سازماندهی خود در قالب احزاب سیاسی آوردند و با پذیرش قواعد بازی در نظام حزبی به چانه زنی بر سر تصاحب سهمی از قدرت پرداختند. خود ساختار نظام حزبی در فرانسه نیز به گونه‌ای است که در جریان انتخابات به رغم وجود احزاب متعدد، دو طیف عمده راست و چپ شکل گرفته  و تقریبا تمام احزاب، خود را جزئی از این دو طیف تعریف می‌کنند و به رقابت با یکدیگر می‌پردازند. بنابراین خود همین ساختار انتخاباتی معمولا احزاب تند و رادیکال را به حاشیه رانده و تعدیل می‌کند. فرانسوی‌ها به خاص خطاب شدنشان توسط ملل دیگر اروپایی افتخار می‌کنند. خالی از لطف نیست که الگوی دموکراسی فرانسوی را نوعی خاص از شیوه حکم رانی و حکومت در دنیای امروز قلمداد کنیم.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب
# آموزش آشپزی