دهه شصتی‌ها و بحران‌های ادامه‌دارشان / دهه شصتی‌ها بخوانند | وقایع روز
کد خبر: ۴۴۹۴۹
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۶ دی ۱۴۰۱ - 16 January 2023
دهة شصتی اصطلاحاً به متولدان این دهه(حالا یکی دو سال قبل و یکی دو سال بعد) اطلاق می‌شود که همواره با مجموعه‌ای از مشکلات دست به گریبانند.

دهه شصتی‌ها و بحران‌های ادامه‌دارشان / دهه شصتی‌ها بخوانند

وقایع روزـ سرویس اجتماعی؛

دهة شصتی­ در کشور ما کلیدواژه‌­ای است که در ذهن تقریباً همة شنوندگان با خود مجموعه­‌ای از استرس، فشار، اضطراب و خیلی اتفاقات عجیب و غریب را به همراه دارد: جمعیت زیاد، مدارس چندنوبته، جنگ، کنکور، کار، ازدواج و... . در یک کلام زندگی این نسل را می­‌توان در صف­‌های ممتد و ملال‌­آوری خلاصه کرد که برای دست یافتن به هر خواسته‌­ای ناگزیر از طی کردن آن بودند و زنبیل‌­هایی که از این نسل در صف­‌ها جا خشک کرده، شهرت زیادی یافته‌­است. این نسل، نسل انتظار است؛ انتظار برای استفاده از امکاناتی که اگر دیر می‌­رسیدند، کوچکترین اثری از آن باقی نمانده بود و تو گویی در مسابقه‌­ای تمام‌­ناشدنی شرکت داشتند. کافی بود چند دقیقه دیرتر کلاس را ترک کنند و دیرتر برای زنگ تفریح به حیاط مدرسه بروند یا سرگرم بازی شوند، بوفة مدرسه خوراکی‌­هایش تمام می‌­شد. اگر دیر می‌­رسیدند صندلی‌­های انتهایی سینماها و سالن‌­های تئاتر نصیبشان می‌­شد. نفت، شیر و اصلی‌­ترین چیزها سهمیه‌­ای و کوپنی بود. قبولی در دانشگاه یک آرزوی دور و دست‌­نیافتنی بود و افراد برای دستیابی به آن، چه کلاس‌­هایی که شرکت نمی­‌کردند و چه شب‌­ها و روزها که خواب را بر خود حرام کردند و وقتی به محیط دانشگاه وارد می‌­شدند و آن دوره را می‌­گذراندند، به افراد زرنگ‌­تری برخوردند که خیلی زودتر به چرخة اجتماع وارد شده بودند و گوی سبقت را از آن ربوده­ بودند و دیگر جایی برای حضور آنان در ادارات و سازمان‌­ها باقی نمانده بود. آنها حتی در ازدواج هم باید هشیار می‌­بودند، چون تا به خود می‌­آمدند، می‌­دیدند که کِیس مورد نظرشان برای ازدواج بُر خورده و یک سر بی‌­کلاه برایشان باقی ­مانده­‌است. با همة این اوصاف، خیلی زود مستقل شدند و روی پای خود ایستادند(البته چاره­‌ای جز این هم نداشتند)، اصلاً در قاموس این نسل اعتراض بی‌­معنی است، آنها بر این باورند که «همینه که هست، تو باید با تغییرات همراه شوی».

دهه شصتی‌ها و بحران‌های ادامه‌دارشان / دهه شصتی‌ها بخوانند

 انصافاً هم با ورود به هر عرصه­‌ای چون طعم سخت رسیدن را به جان چشیده بودند، خوب ظاهر شدند و سعی کردند که بهترین باشند و حالا آنها پدران و مادران نسلی شده‌­اند که 180 درجه با خودشان فرق دارد، انگار فرزندان آنها تبلور نداشته‌های آنها هستند. فرزندان این نسل رقیبی برای حضور در مجامع ندارند و به همین منظور در باور خود به این می‌­اندیشند که: «هر وقت شد، شد» در مقابل باور والدینی که باورشان این بود که: «اگه نشه دیگه نمی‌شه، پس باید بشه!». آنها بعد از اینکه بحران‌­های مسیر رشد خود را به جان کندنی پشت سر گذاشتند، امروز با بحران‌­هایی مواجه‌­اند که اگرچه برای نسل آنها تعریف نشده و ظاهراً متوجه فرزندانشان است، باز هم مستقیم یا غیر مستقیم به آن مربوط هستند: بحران گرانی، نبود تمایل به ازدواج، هوای کثیف، بی‌آبی،مدیریت نامناسب شهری، فضای مجازی، کلاس­‌های آنلاین، ترافیک، بی‌­مهری و هزاران دیگر و باز در درون با اینکه باور دارند که می‌­تواند نباشد، به خود می‌­گویند: «همینه که هست و بالاخره می‌­گذره».

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب
# فیلسوف لعنتی