ترک‌های فولدر و گروه‌های رفاقتی | وقایع روز
کد خبر: ۴۷۳۶
نویسنده: فیلسوف لعنتی
تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ - 06 October 2020
مسئله‌های فیلسوف لعنتی
آهنگ بازها، و حتی آهنگ نباز‌هایی که تا حدودی آهنگ گوش میدن حرف من رو خوب می‌فهمن. کسی که آهنگ گوش میده، اول باید یک فولدر از آهنگ‌های مورد علاقش رو درست کنه و مثلا یه اسمی مثل: «گلچین» یا ... بگذاره روش؛ و شروع کنه به گوش دادن اون فولدر...

آهنگ بازها، و حتی آهنگ نباز‌هایی که تا حدودی آهنگ گوش میدن حرف من رو خوب می‌فهمن. کسی که آهنگ گوش میده، اول باید یک فولدر از آهنگ‌های مورد علاقش رو درست کنه و مثلا یه اسمی مثل: «گلچین» یا ... بگذاره روش؛ و شروع کنه به گوش دادن اون فولدر. خیلی عمومیش نمی کنم، خودم رو میگم. اصلا آلبوم هنرمندا هم همینه، یک فولدره با تعدادی ترکِ آهنگ. شاید اولش کل اون آلبوم رو گوش بدم. اما بعدش حتما چندتا خوبش رو جدا می کنم توی فولدر برگزیده هام. به همراه ترک های دیگه ای که دوستشون داشتم.

این اتفاق هر چند وقت رخ میده. شروع می کنم آهنگ هایی که دوست دارم رو در یک فولدر جمع می کنم و بعدش گوش میدم. اینقدر که خسته بشم ازشون. و نیاز پیدا بشه به یک فولدر جدید. و اون موقع است که یک تعداد آهنگ دیگه کنار هم دیگه می نشینن.

نکته جالبش اینه که بعضا بین این ترک ها هیچ شباهتی نیست مگر زمانی که از اون ها خوشم اومده و در یک فولدر ریختمشون. مثلا یکی ممکنه از شجریان باشه و یکی از حامد همایون. یکی اصفهانی باشه و یکی سالار عقیلی. یکی خارجی باشه (که قطعا خودسانسوری می کنم و اسم نمی برم!) و یکی سنتی. رپ باشه یا پاپ یا بی کلام و کلاسیک. اما مثلا همشون رو در آذر ماه که داشتم اون فولدر رو درست می کردم پیدا کردم و خوشم اومده و کنار هم ریختمشون. یعنی تنها زمان و مکان باعث شده این آهنگ ها بهم پیوند بخورن.

اما از وقتی توی یک فولدر قرار می گیرن، دیگه یه جورایی مجبورن با هم دیگه یک ارتباطی برقرار کنن. مثلا وقتی یکشون داره تموم میشه، ذهن من ناخودآگاه شروع می کنه به پخش کردن بعدی، چون ذهنم شرطی شده و اونها رو یکی میدونه. قانون تداعی! دیگه اونا میشن یک خانواده که کنار هم قرار گرفتن. با تمام تفاوت هاشون.

بعد که این فولدر ها زیاد میشن، با گوش دادن یک آهنگ از هر کدوم اونها ناخودآگاه باقی هم به یاد میان. و البته حال و هوایی که اون فولدر درش ایجاد شده و گوش داده شده. حتی بوی اون زمان هم به مشام میرسه.

بعدش دیدم رفقا و گروه های رفاقتیم هم چقدر شبیه این فولدر ها هستن. مثلا رفقای دانشگاه، رفقایی که توی کلاس فلسفه باهاشون بودم، یا رفقایی که توی خوابگاه باهاشون بودم، یا رفقایی که توی کانون باهاشون بودم. رفقای مدرسه. رفقای کوچه و محله. رفقای محل کار. رفقای مثلا فوتبال. رفقای گرمابه و گلستان. رفقای ... . آره! من آدم رفیق بازی هستم.

این گروه های رفاقتی هم درست مثل ترک های یک فولدر، مجموعه ای از افراد متفاوت هستن. بعضیاشون اینقدر با هم تفاوت دارن که هیچ جوره نمیتونی کنار هم قرارشون بدی و یا کنارهم تصورشون کنی. اما کنار هم هستن. اونم به خاطر یک زمان و مکان. زمان و مکانی که این رفیقا رو کنار هم قرار داده و بالاجبار بینشون یک ارتباط و رابطه ای برقرار کرده. شاید یکی از این ترک ها از این فولدر، با ترک دیگه ای از فولدر دیگه خیلی هماهنگی بیشتری داشته باشه. اما جبر زمان و مکان باعث شده دسته بندی ها اینجوری باشن.

و اون وقت این خودش باعث یک قشنگی شده. زیبایی کنار هم قرار گرفتن آدم های متفاوت، و ایجاد ارتباط بین اون ها. نمیدونم زندگی چیه. آدم چیه. رفیق چیه. این ها سوالاتیه که وقتی دقیق و دقیق و دقیق تر به مسائل نگاه می کنم پر رنگ تر میشن. هر چقدر دقت بیشتر، حیرت و جهل بیشتر. و البته لذتی در حیرت و نادانی هست که در دانستن ها نیست.

یه وقتایی فکر می کردم که آدم در رفاقت، از جبر زمان و مکان فراتر بره و رفیق بی زمان و بی مکان بشه. با همه رفیق باشه. مخصوصا با کسایی که باهاشون هم سنخی داره. از هر فولدری که میخواد باشه، اما ما این حصار فولدرها رو بشکنیم. لازم نباشه با یکی بیست سال رفاقت کنیم تا بشیم رفیق صمیمی. خیلی وقت ها برای صمیمیت، هم دلی و هم زبانی و هم سنخی کافیه. و ای بسا هندو و ترک هم زبان، ای بسا دو ترک چون بی گانگان. آره، یک سری ترک ها رو هر چقدر هم در یک فولدر قرار بدی، باز هم غریبه هستن و به محض رها شدن از اون فولدر، دیگه هیچ وقت گذرشون به هم نمی افته.

مسلما ما اسیر زمان و مکان هستیم. و البته مطمئنم در عین حال میتونیم این حصار رو هم بشکنیم و فراتر هم بریم. هم زمانی و مکانی باشیم و هم بی زمان و بی مکان...

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: