سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۳+ خلاصه داستان | وقایع روز
کد خبر: ۷۵۵۹
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۹ - 26 December 2020
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۳+ خلاصه داستان

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۱۳سریال بیگانه ای با من است

اکرم که در حال جمع کردن عکس و فیلم مینو و امیرعلی از خانه شان بود، پلیسی که مامور شهرداری خبرش کرده بود از راه می رسد و در خانه را می زند، اکرم با دیدن مامور بهش میگه تو خونه مردم چیکار میکنین؟ نکنه ازین پلیس الکیا هستین که میرین دزدی آره؟ که پلیس میگه بشین تا مشخص بشه کی دزده. اکرم براش توضیح میده که خونه دوستم مینو رافعی با همسرش امیرعلی شهرابی هستش خودش گفته بیام یکسری وسایل برایش بفرستم ولی مامور قبول نمیکند و از همسایه ها درباره مشخصات صاحب خانه میپرسد. بعد از آن پلیس از خانه به بیمارستان زنگ میزند و اسمش را میپرسد که نساء میگه مینو رافعی و درباره خانه چندتا نشونی ناددست میدهد که مینو به آن اشتباهات پی میبرد و پلیس متوجه می شود که واقعا آنجا خانه مینو رافعی است و بعد از گرفتن تعهد از آنها میرود. سعید با رفیق جدیدش به تهران میرسند و وارد یک خونه خیلی بزرگ و مجلل می شوند که سعید بهش میگه چه خونه بزرگی. دوست سعید بهش میگه که چند شب پیش یه زلزله اومده که تونستی خوب خودتو بکشی بیرون سعید بهش میگه ولی چه فایده زن و بچه ام زیر آوار موندن که رفیقش میگه درکت میکنم منم وقتی فهمیدم دیگه زن و بچه ام کنارم نیستن زیرآوار موندم و بعد بهش میگه قراره مدیرعامل یک شرکت بشی. فردای آن روز بهش یک شناسنامه جدید میده بهش میگه تولد جدیدت مبارک.

باهم به بانک میرن که سعید پولی که وارد حسابش شده است را بردارد و به رفیقش بدهد. وقتی به خانه برمیگردند سعید بهش میگه حقوق من چقده؟ که بهش میگه به اندازه مدیرعامل یک شرکت که سعید میگه کمه من پول خونمو میخوام هرلحظه امکان داره هویت جعلی من فاش بشه به میگه چقدر مثلا؟ که سعید میگه ۱۰٪ از تمام پول هایی که وارد حسابم میشه. رفیقش میخندد و میگه بهتره که صرف نظر کنی ولی بازم بهشون میگم. مادر امیرعلی گردنبند خاندانشان را برمیدارد تا فردا برای چشم روشنی به مینو بدهد که سمیه ناراحت میشه و میگه چقد اصرار کردم اینو سر عقد بهم بدی ولی ندادی الان میخوای بدی به مینو؟ که مادرش میگه ما خیلی بدهکاریم به این دختر. مادر و پدر امیرعلی فردای آن روز پیش نساء می روند و گردنبند را بهش میدهد و آقای شهرابی بهش میگه یه خواسته ای داریم که امیدوارم رومونو زمین نندازی اونم این که بیای پیش ما زندگی کنی که مینو(نساء) میگه من که از خدامه اینجوری امیرعلی هم راضیه. آخر همان شب سعید با رفیقش و چند نفر دیگه به خارج از شهر میروند و سعید آنجا شاهد کشته شدن یک نفر میشود که رفیقش میگه عاقبت قانع نبودن همینه…

 



قسمت ۱۳ بیگانه ای با من است تماشا کنید

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: