سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۵+ خلاصه داستان | وقایع روز
کد خبر: ۷۵۶۱
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: شنبه ۰۶ دی ۱۳۹۹ - 26 December 2020
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۵+ خلاصه داستان

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۱۵سریال بیگانه ای با من است

یاور و سلیم که داشتند درباره سعید و بچه حرف میزدند، زن سلیم می شنود و ازشون ماجرارو میپرسد که سلیم میگ پدرش داشت فرار میکرد بچه اشو داد به من مواظبش باشم بهت نگفتم تا استرس نگیری که نکنه پدرش بیاد ببرتش. نساء به خانم و آقای شهرابی میگه دوستم یک گرفتاری براش پیش اومده به پول احتیاج داره خواستم ببینم میتونین یخورده پول بهم قرض بدین براش بفرستم؟ آنها خوشحال میشن و میگن چه خوبه که تو این وضعیتتم به فکر دوستتی و آقای شهرابی میگه شماره حسابشو بگیر بده بهم که براش حواله کنم اما نساء میگه اون که شماره حساب نداره خودم براش پست میکنم. فردای آن روز امیرعلی را به صادق میدهد تا نگه دارد و خودش به کتاب فروشی میرود و چندتا کتاب داستان میخرد و با دیدن یک کتاب داستان به اسم پینوکیو یاد خاطره ای می افتد که پدرش با اسم پروانه صداش میکند و کتاب داستان پینوکیو را بهش میدهد. از همانجا به اکرم زنگ میزند و بهش میگه پول برات با پست میفرستم و بهش میگه که فکر کنم راست میگفتی اسمم نساء نیست یادم اومد منو با اسم پروانه صدام میکردن. وقتی به خانه میاد حلیمه بهش میگه که احمد دوست امیرعلی زنگ زد و شمارشو داد که بهش زنگ بزنی کارت داره. نساء بهش زنگ میزند و بعد از عرض تسلیت بهش میگه که آخرین عکس هاشونو به اسم آقا صادق پست کرده، نساء با شنیدن این حرف بهم میریزد.

نساء به عصمت خانم و شوهرش میگه نمیتونم پستی که احمدآقا واسه آقا صادق فرستاده را برم تحویل بگیرم؟ که میگن اگه پست به اسم آقا صادق باشه به شما نمیدن که، جاوید حرف های آنها را میشنود و از آنجایی که از همان اول به نساء شک داشت میفهمد که کاسه ای زیر نیم کاسه است. سعید دوستش بهش روزنامه میدهد و وقتی صفحه حوادثو میخواند میبیند که خبر مرگش در روزنامه چاپ شده که رفیقش میگه تولدت مبارک باشه. اکرم تو شیراز که عکس های مینو و امیرعلی را از تو خونشون برداشته بود پیش یک عکاس می برد تا با فتوشاپ عکس نساء را کنار عکس امیر علی بزارد که عکاس قبول نمیکند و میگه هم جرمه هم اینکه خوب نمیشه اصلا . اکرم میره پیش همون آشنایی که باهاش رفت تو خانه امیرعلی و میگه اگه کسیو میشناسه آدرسشو بده و معرفیش کنه. جاوید و سمیه سر میز شام باهم دعوایشان می شود و سمیه میگه تو از همون اول چشم نداشتی امیرعلی و صادق ببینی الانم که نون خور بابای منی فکر نکن نمیدونم داری چیکار میکنی الان چیزی نمیگم واسه اینکه حوصله جر و بحث ندارم و جاوید از آشپزخانه بیرون میرود که میبیند دخترش روی پله ها نشسته و داره گریه میکنه که کنارش میشیند..



قسمت ۱۵ بیگانه ای با من است تماشا کنید

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: