سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۷+ خلاصه داستان | وقایع روز
کد خبر: ۷۶۲۱
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: دوشنبه ۰۸ دی ۱۳۹۹ - 28 December 2020
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۷+ خلاصه داستان

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۱۷سریال بیگانه ای با من است

صادق در حال رفتن به اداره پست بود که نساء بهش میگه میشه چند لحظه وقتتونو بگیرم و باهم صحبت میکنند، نساء بهش میگه که احمدآقا دوست امیرعلی که قرار بود یکسری فیلم بفرسته رسیده ولی امیرعلی تو اون فیلم درباره خانواده اش خوب نگفته نمیخوام شماها ببینید عذاب وجدانتون بیشتر بشه، صادق اول زیربار نمیره ولی بعدا قبول میکنه و به نساء میگه که شناسنامه خودمو بهت میدم خودت برو تحویل بگیر که نساء میگه دیروز رفته بودم اداره پست ولی گفتن آقا جاوید با شناسنامه شما رفتن که بسته را تحویل بگیرن ولی ندادن بهش که صادق تعجب میکنه که چرا باید اون بره؟ از کجا فهمیده؟ صادق به شرکت میرود و از جاوید درباره شناسنامه اش میپرسه که جاوید میگه حتما بین پرونده هاست و بعد از مدتی به اتاق صادق میره و شناسنامه اش را بهش میدهد و بعد از رفتنش صادق با خودش میگه امیرعلی ذات تورو فهمیده بود ما باور نمیکردیم. همان روز خانه شهرابی اقوام آمده بودند برای دیدن بچه مینو. خاله سمیه با دیدن گردنبند خانوادگیشان تو گردن مینو جا میخورد و به سمیه غر میزند که چرا دادن به اون. اون گردنبند باید تو گردن تو باشه سمیه کلافه میشه و به اتاقش میرود و مادرش به دنبالش. مادرش بهش میگه چرا اومدی اینجا خالت چی گفت که بهم ریختت؟ سمیه میگه ماجرای همیشه گردنبند، مادرش میگه تو هنوز گیر این گردنبندی؟ سمیه میگه نه بابا من گیر یه گردنبند دیگه ام. مادرش میگه کدوم گردنبند؟ که سمیه ماجرای گردنبند قلب و اون خانمی که با ارایش غلیظ به مراسم امیرعلی اومده بود را  براش تعریف میکنه. مادرش میگه به اون زن چیکار داری با شوهرت حرف بزن که سمیه میگه با جفتشون کار دارم.

اکرم عکس هایی که با فتوشاپ درست کرده بود را قاب میکند و به خانه امیرعلی میرود و روی در و دیوار خانه نصب میکند. شراره از تلفن همگانی به جاوید زنگ میزنه و خبر میده که حامله است و پشت تلفن دعواشون میشود و قرار ملاقات میزارند. همان شب همه خانه آقای شهرابی جمع بودند و موقع شام سمیه حالش خوب نبود چون هنوز جاوید نیومده بود. جاوید با شراره تو ماشین بحث میکردند سر اینکه جاوید میگفت باید بچه را بندازی شراره مخالفت میکرد و میگفت این یه شانسه برای منی که بچه دار نمیشدم یا منو عقد دائم میکنی و تکلیفمو روشن میکنی یا میرم همه چیو خودم به خانواده ات میگم. جاوید میگه من وقت میخوام باید اونو طلاق بدم تا بتونم با تو ازدواج کنم، شراره پیاده میشه و میگه خودم الان میرم خانه آقای شهرابی میگم. جاوید وقتی میبینه نمیتونه جلویش را بگیره میگه بشین باهم میریم ولی با ماشین دور میزنند و حرف میزنند تا شراره آروم بشه و در آخر جلوی خانه اش نگه میدارد و میگه همین فردا میریم عقدت میکنم ولی یه مدت باید بهم فرصت بدی اگه بری به خانواده شهرابی چیزی بگی دیگه پشت گوشتو دیدی منو دیدی منم ضرر نمیکنم فوقش میگم داشتی اخاذی میکردی. شراره گردنبندی که واسش خریده بود را یواشکی تو ماشینش می اندازد و میرود و میگه به هم میرسیم آقا جاوید. جاوید با خودش میگه بری که دیگه برنگردی. ماشینو روشن میکنه تا بره که یکدفعه شراره با ماشین برخورد میکنه و روی زمین می افتد. جاوید فرار میکند…

 



قسمت ۱7 بیگانه ای با من است تماشا کنید

تعداد بازدید : 1173
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: