سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۹+ خلاصه داست | وقایع روز
کد خبر: ۷۶۷۲
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۹ - 30 December 2020
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۱۹+ خلاصه داست

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت ۱۹سریال بیگانه ای با من است

دوست شراره به شرکت آقای شهرابی میره و میگه با آقا جاوید کار دارم، وقتی به اتاقش میرود جاوید میگه اینجا چیکار میکنی؟ چرا اومدی؟ که بهش میگه خبر داری شراره کجاست؟ جاوید میگه من از کجا بدونم؟ کجاست حالا؟ که دوستش میگه سردخانه. جاوید اول خودشو میزنه به اون راه که من اصلا خبر نداشتم اما دوست شرارخ میگه من خبر داشتم که اون شب که تصادف کرده مرده با تو قرار داشته و یکسری مدرک بهش میگه. جاوید زیر بار نمیره و میگه من نکشتم اومدی از من حق السکوت بگیری؟ که دوست شرار میگه حق السکوت نه حق شراره تو همه ی این مدت جاوید میگه چند؟ که بهش میگه ۲۰ میلیون یا میدی یا میرم پیش پلیس. جاوید سعی میکنه رقمو بیاره پایین که قبول نمیکنه و میگه بشین فکراتو بکن بهت زنگ میزنم خبرشو میگیرم و میره. نساء به مادر امیرعلی میگه به آقا صادق بگین برای من واسه فردا بلیط بگیرن هرچی زودتر برم کارای این شناسنامه رو درست کنم. مادر امیرعلی میره خانه سمیه تا ببینه چرا انقد حالش بده. وقتی میرسه به سمیه میگه چرا الکی واسه چیزی که مطمئن نیستی خودخوری میکنی؟ سمیه اول سعی میکنه چیزی نگه اما بعد از اینکه مادرش حق به جاوید میده گردنبند را بهش نشون میده و ماجرارو براش توضیح میدهد. مادرش بهش میگه بعضی وقتا باید به خاطر بچه از خیلی چیزا چشم پوشی کرد و گذشت.

صادق که متوجه حضور اون خانم تو شرکت شده بود از منشی میپرسد که کی بود؟ منشی هم میگه نمیدونم گفتن آفا جاوید خودش منو میشناسه. جاوید به خانه مادرش میره تا ازش کمک بخواد. به مادرش به دروغ میگه که برای خرید ملکی از حساب شرکت پول برداشتم گفتم ببینم میتونی بهم کمک کنی بزارم سرجاش یا نه؟ مادرش میپرسد که چقد؟ جاوید میگه ۱۵ میلیون و مادرش بهش میگه تو که میدونی منم و یه حقوق بازنشستگی که جاوید پیشنهاد میده تا خونرو بفروشن و به جاش یه خونه اجاره کنه واسش که مادرش میگه نمیشه این خونه به نام من نیست به نام پدرته. سمیه یادش میاد که یک شب تلفن حرف زدن جاوید را با شراره شنیده بود به خاطر همین فردای آن روز به مخابرات میره تا لیست شماره ها را دربیاورد و به تک تکشان زنگ میزند اما شراره را پبدا نمیکند. دوست شراره به جاوید زنگ میزند تا خبر بگیرد جاوید میگه من ۵تومن دارم باید بهم مهلت بدی تا جورش کنم….



قسمت ۱۹ بیگانه ای با من است تماشا کنید

 

تعداد بازدید : 3255
نظرات کاربران
عباس
Iran (Islamic Republic of)
۲۵ دی ۱۳۹۹ - ۰۴:۲۴
فاز نویسنده خیلی کوک بوده، احتمالا جنس اعلا بهش رسیده سنتی و سنعتی رو قاطی کرده...

توی کشور به این بزرگی همه یکدفعه از تهران سر درمیارن...

توی شهر به این بزرگی یکدفعه بچه امیر علی رو میدزدن و پای بچه توی خونه پدر امیر علی باز میشه...

توی شهر به این بزرگی یکدفعه جاوید و دوست سعید میوفتن توی یه زندان و یک ئفعه اون داستان تصادف و بچه فروش رو میگه و یکدفعه جاوید میفهمه.

توی شیراز به این بزرگی احمد دوست امیر علی که سالها اونجا زندگی کرده از عکس گرفتن حافظیه سیر نشده و دوباره میره عکس میگیره و صادق رو میبینه.

دوست شراره به راحتی بد.نه هیچ مدرکی به اخازی متهم میشه و اعطراف میکنه...
جاوید به اون زرنگی که تو دو صوت قضیه عکس هارو فهمید میاد به راننده شرکت میگه تو قبول کن اتفاقی توی این شهر به زن من زدی... و اینجوری خودش شاهدش رو برای متهم شدن پیدا میکنه.

زن راننده شرکت آبغوره میگیره تو قبول نکن زدی به زنه چون میری جهنم و... در صورتی که قبول کردنش وقتی نمیدونه قتل عمد بوده هیچ دینی نداره...

ازین گونه اتفاقات ساده نگری و سطحی توی این سریال کم نبوده و نیست که نتیجه ای که میتوان گرفت این هست یا نویسنده ذهن ساده و بچه گانه ای داشته، یا در حال خوش نعشگی به سر میکرده و فقط میخواسته یک جوری داستان رو به هم ببافه بدون در نظر گرفتن درک و شعور ببینندگان...
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: