سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت۲۳+ خلاصه داستان | وقایع روز
کد خبر: ۷۸۶۸
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۹ - 05 January 2021
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت۲۳+ خلاصه داستان

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت۲۳سریال بیگانه ای با من است

صادق به پدرش میگه من از ماجرای جاوید خبرداشتم ولی نگفتم به خاطر اینکه مطمئن نبودم حدس میزدم که به خاطر حسادت زنونه اش سمیه اینجوری گفته. همسر آقا قادر به سمیه میگه ببخشید من شمارو بد قضاوت کردم که سمیه میگه اشکالی نداره منم جای شما بودم همینجوری فکر میکردم. سعید (آقای درگزی) به ملاقات پسر همسایشون میره و براش یه پیرهن ورزشی کادو میبره. آقای درگزی به همسایه شان میگه که احتمال داره من منتقل بشم شهرستان راست میگفتین که نباید زیاد نزدیک سعید بشم، از آنجایی که همسایه شان کم کم داره به آقای درگزی علاقمند میشه میگه برای گفتن این حرف خیلی دیره الانشم سعید همش درباره شما حرف میزنه و میگه میخواین بهش فوتبال یاد بدین. جاوید که میخواد از کشور خارج بشه، بلیط و پاسپورتش را برمیدارد و به خانه مادرش میرود. آنجا مادرش ازش میپرسه که چیشده اما جاوید میگه با سمیه بحثم شده اومدم اینجا. مادرش موقع جمع کردن خانه پاسپورت جاوید را میبینه و به ماجرا شک میکند. همان شب مادرش سعی میکند با جاوید صحبت کند و مجابش کند که پایش را جای پای پدرش نزارد.

جاوید چندبار سوتی میدهد که مادرش میفهمه و فکر میکند که جاوید میخواد سمیه و رها دخترش را مثل زن قبلیش ترک کند و برای همیشه از ایران بره به خاطر همین وقتی میخوابه به خانه شهرابی زنگ میزند تا فردا به خانه آنها بیان و سمیه و جاوید را آشتی بدهند. فردای آن روز صادق با مامور دم در خانه مادر جاوید میره و وقتی مادرش صادق را میبیند بهش میگه برای پسر من مامور آوردی؟ که صادق میگه شما از هیچی خبر ندارین که مادر جاوید با گریه به سمت خانه اش میرود. از طرفی سمیه که بی تاب بود مادرش بهش میگه چرا دو دقیقه نمیشینی؟ که سمیه میگه الان مادر جاوید مارو مقصر میدونه حس میکنم اشتباه کردم باید برای زندگیم و رها هم که شده چشممو میبستم تا زندگیم ازهم نپاشه که مادرش دلداریش میدهد و میگه این دیگه زندگی نبود خودتو سرزنش نکن. سمیه و مادرش به سمت خانه مادر جاوید میروند وفتی میفهمد که آنها پشت درن از پشت آیفون نفرینشان میکند و میگه ایشالله بچه های دیگه ات هم برن پیش امیرعلی که سمیه دیگه طاقت نمیاره و میگه شما از هیچی خبر ندارین الکی نفرین نکنین پای مرگ یه زن با بچه اش وسطه و میروند که میبینند در را باز کرد. سمیه و مادرش ماجرارو برای مادر جاوید تعریف میکنند اما مادر جاوید میگه من پسرمو میشناسم نمیتونه آدم کشته باشه همش تقصیر توعه اگه زنیت بلد بودی زندگیمون به اینجا کشیده نمیشد، سمیه میخواد جوابش را بدهد که مادرش نمیزاره و از خانه بیرون میرن. مادر جاوید به کلانتری میره تا جاوید را ببینه و بهش میگه من هرجور که شده تورو میارم بیرون غصه نخور…

 



قسمت۲۳ بیگانه ای با من است تماشا کنید

تماشا در تلوبیون   www.telewebion.com

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: