سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۲۴ + خلاصه داستان | وقایع روز
کد خبر: ۷۹۰۷
نویسنده: هانیه طاهری
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹ - 06 January 2021
دانلود و تماشای کامل فیلم بیگانه ای با من است؛ در سایت وقایع روز می توانید هرشب خلاصه داستان قسمت های سریال بیگانه ای با من است را بخوانید و فیلم کامل آن قسمت را تماشا کنید.

سریال بیگانه ای با من است / فیلم کامل قسمت ۲۴ + خلاصه داستان

وقایع روز ـ سرویس هنر وادبیات؛

قسمت های سریال بیگانه ای با من است که هر شب ساعت 21 و 30 دقیقه از شبکه دوم سیما پخش می شود.

خلاصه داستان قسمت بیست و چهارم سریال بیگانه ای با من است

نساء به خانه آقا شهرابی زنگ میزند و عصمت خانم خبر دستگیری آقا جاوید را به نساء میدهد، نساء مادر امیرعلی را دلداری میدهد و بهش میگه غصه نخورین من دلم روشنه که آقا جاوید آزاد میشن و میگه کارهای شناسنامه ام تموم شده از اینجا میرم شیراز گفتم بهتون بگم که مادر امیرعلی میگه تنهایی که نمیشه رفت عصمت و رحیم میفرستم بیان باهات شیراز که نساء قبول میکند و میگه پس آدرس و تلفن خانه را بنویسید. صادق با سمیه حرف میزنه و میگه باید به رها واقعیتو بگی سمیه میگه میترسم بفهمه من باباشو انداختم تو زندان از چشش بیافتم بچس دیگه حقیقتو که نمیخواد باباشو میخواد که صادق میگه خودم باهاش حرف میزنم. زن سلیم به خاطر دزدیده شدن بچه اش حالش خراب است و صبح تا شب لباس های بچه اش را بغل میکند و گریه میکند. بچه سلیم که همان بچه مینو و امیرعلی هست سر از یک خانه در میاورد که از بچه ها استفاده میکنند برای گدایی و تبدیل شدنشان به کودکان کار. پدر شراره به رضا پسرش میگه فردا درگیر نشی باهاشون اصلا چی میگذره تو کلت؟ که رضا میگه فکر میکردم میگی تو قلبت چی میگذره.
پدرش سعی میکند مجابش کند تا اتفاق بدی نیوفتد. صا ق و آقای شهرابی به دم در خانه رعنا خانم مادر جاوید میروند ابتدا رعنا خانم حاضر نمیشود در را باز کند اما بهش میگن که فردا خانواده مقتول میان کلانتری باهم بریم باهاشون صحبت کنیم که کم کم نرم می شود و در را میزند. بچه مینو و امیرعلی را به یک دختر جوان میدهند که تا باهاش گدایی کند که از قضا جلوی ماشین صادق و آقای شهرابی را میگیرد که آقای شهرابی بهش پول میدهد. صادق به پدرش میگه چه جالب دیدین مثل امیرعلی روی دستش ماه گرفتگی داشت. فردای آن روز کلانتری میروند آقای شهرابی و رعنا خانم هرچی تلاش میکنند تا با پدر شراره حرف بزنند و رضایت بگیرند که موفق نمی شوند. برادر شراره خاطراتش را با شراره مرور میکند و بهم میریزد به خاطر همین به مدرسه رها میرود و با ماشین میترسونتش و وقتی پیش پدرش میرود ازش میپرسه که کجا رفته بودی که تعریف میکنه واسش و پدرش ازش عصبانی میشود و میگه خون و با خون جواب نمیدن بسپار دست قانون. سمیه که میره رها را از مدرسه برداره بهش میگه که نزدیک بود تصادف کنم. سمیه شب موقع شام به رها موضوع جاوید را میگه اما رها گریه میکنه و به اتاقش میرود…



قسمت۲۴ بیگانه ای با من است تماشا کنید

تماشا در تلوبیون   www.telewebion.com

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر: