شنگول و منگول با نماد غ یونجه و شرکت «کرک ریزان پشم نشان» در بورس !
کد خبر: ۶۱۸۸
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۹ - 18 November 2020
یکی بود یکی نبود، یه تورم بود که خرخره بازار رو گرفته بود و ول نمی کرد. یه روز بزبز قندی که وسط جنگل سبز خونه داشت تصمیم گرفت از خونه بره بیرون. قبلش این رو بگم بزبز قندی، دیابت نداشته ها...

شنگول و منگول با نماد غ یونجه در بورس !

وقایع روز_سرویس طنز؛

علی بهاری

کتابخوانی از جمله کارهای خیلی خوب و ارزشمنده که باید به فرزندانمون یاد بدیم که الحمدلله مردم ما خیلی خوب انجامش میدن. البته این وسط نویسنده ها هم یه وظیفه ای دارن. به همین خاطر من خودم امروز تصمیم گرفتم واستون یه قصه خوب تولید کنم.

یکی بود یکی نبود، یه تورم بود که خرخره بازار رو گرفته بود و ول نمی کرد. یه روز بزبز قندی که وسط جنگل سبز خونه داشت تصمیم گرفت از خونه بره بیرون. قبلش این رو بگم بزبز قندی، دیابت نداشته ها. باباش سلطان چغندر بوده، یه گندی بالا میاره و خلاصه رانت خواری مرحوم می مونه رو بچه هاش.

بله بزبز قندی بچه هاش رو که سه تا گوسفند بانمک بودند جمع می کنه. ممکنه سوال کنید چرا این بزه، بچه هاش گوسفندن؟ مگه سریال ترکیه ایه؟ خیلی هم خوبه که سوال دارید. آدمیزاد باید سوال داشته باشه. اینم یه نکته تربیتی. این بز قصه ما، شنگول و منگول و حبه انگور رو جمع می کنه و میگه: «بچه ها خوب گوش کنید. قراره شرکت بابا بزرگ تون با نماد غ یونجه عرضه بشه. من باید برم سازمان بورس کارهای اداریش رو انجام بدم. در رو روی غریبه ها باز نکنید.»


بیشتر بخوانید: بحر طویل طنز جالب و ریتمیک اندر بیان گرانی و تسلیت عظمی به ایوانکا و ملانی ! / ویدئو


ده دقیقه بعد از خروج مامان بزی، آقا گرگه که داشته این صحنه رو رصد می کرده میاد دم در و میگه «منم منم مادرتون. غذا آوردم براتون.» شنگول میگه: «حالا صدات هیچی اولا مادر ما نرفت غذا بیاره. رفته سازمان بورس واسه هلدینگ مون. ثانیا ما اگه غذا بخواهیم، گوسفندفود واسمون میاره. کجای کاری؟» گرگه که ضایع میشه میگه: «داداش من دنبال کار میگردم. بعدشم شما که طبق اون قصه قدیمی آخرش درو باز می کنید، خب همین اولش وا کنید!»

شنگول و منگول با نماد غ یونجه در بورس !

اف اف رو می زنن و گرگه وارد خونه میشه.

شنگول بهش میگه: «ببین داداش اتفاقا خوب جایی اومدی می تونم پیشنهاد همکاری بدم. اهل کار هستی؟» گرگه میگه: «خدا خانم والده رو براتون نگه داره. تو این وانفسا کاری چیزی سراغ داشته باشی یه عمر دعات می کنم.»

شنگول میگه: «دمت گرم. ببین من چون گوسفندزادم زیر نظرم. نمی تونم کارهای بزرگ بکنم. تا یه آغل مون بشه دو تا آغل همه جنگل میگن عه این دزدها رو ببین. دارن حق ما رو می خورن. واسه همین یه کسی نیاز دارم با من همکاری کنه. کار از تو، سرمایه از من.»

گرگه گفت: «عالیه. حالا چه کاری هست؟»

شنگول جواب داد:«یه شرکت وارداتیه. می خواهیم پشم و کرک و این چیزها وارد کنیم. فقط یادت باشه ما پشت صحنه ایم. تو باید همه کارها رو انجام بدی.»


بیشتر بخوانید: سلطان محمود و شاعرِ بادنجان !

                      نقیضه / تولیدی اختلاس / شعر طنز


در همین لحظه منگول با یه سینی چایی از تو آشپزخونه اومد و به گرگه و شنگول گفت: «به به! گرگ و گوسفند خوب با هم خلوت کردید» که شنگول جواب داد: «اولا که معمولا پدر و دختر با هم خلوت می کنن. ثانیا این دیالوگ مال ثریا قاسمیه. ثریاها رو نریز تو شنگول ها»

شنگول و منگول با نماد غ یونجه و شرکت «کرک ریزان پشم نشان» در بورس !

بعدش به گرگه گفت: « باید یه سری کاغذ امضا کنی.» بعد تندتند شروع کرد به درآوردن کاغذها و گذاشتن جلوی گرگه. گرگه هم مثل کارگری که صد درصد به کارفرماش اعتماد داره سریع کاغذها رو امضا کرد. یه هفته بعد شرکت «کرک ریزان پشم نشان» تاسیس شد. شیوه کار این طوری بود که از حیوون ها پول می گرفتن و بهشون سود میدادن. همه از مار و عقرب گرفته تا شیر و کرگدن پول هاشون رو آوردن اونجا. شنگول هم یه بیانیه داد و گفت: «همه سرمایه هاتون رو بیارید تو پشم نشان. من ضمانت می کنم سود کنید.»

یک ماه اول اوضاع خیلی خوب بود. تا این که کم کم ژست ورشکستگی گرفتن و پول سرمایه گذارها رو ندادن و جنگل به هم ریخت. تا شیر تو شیر شد، شنگول و منگول و حبه انگور اموال شرکت رو زدن زیر بغل و مهاجرت کردن به جنگل دور.

خلاصه گرگه رو گرفتن و به جرم اخلال در نظام اقتصادی جنگل به ده سال حبس تلفیقی محکومش کردن. ما از این داستان نتیجه می گیریم که کتاب خوندن خیلی کار خوبیه به بچه هاتون یاد بدید.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
برچسب منتخب